دیگر مقالات و نمونه‌کارها
يك داستان هسته‌اي

غرامت مضاعف

ورود ممنوع
فقط براي دانشجو


خود غلط بود، آن چه مي‌پنداشتيم

بررسي تغييرات گسترده در پذيرفته‌شدگان دانشگاه‌ها
بر باد رفته


ز دانش دل برنا پير شد

لااقل به خودتان رحم کنيد، آقاي دکتر!

بيگاري دانشجويي

خودكفايي فرهنگي يا فرهنگ خودكفايي

نقطه، بازگشت

چپ‌هايى که چپ کردند

لعنت بر اين شبانه

همه همسنگران آقاي دکتر

با مخاطبان آشنا

منطقه پرواز ممنوع بر فراز خاک دانشگاه
لطفا مرا توقيف کنيد!


چشم‌هايي براي فرياد کشيدن

راه رفتن مرد مرده

با ماده ۱۵۳ موافقم!

دست‌ها بالا

برهنه‌پاي رفتن به از کفش تنگ

بچه‌های بد

چراغ زرد، يعني گاز رو بیشتر کن

رهايمان کنيد

فانوسي که اگه خاموشه...

Powered by
Movable Type 3.2
سه شنبه ۲ خرداد‌ماه ۱۳۸۵

يك داستان هسته‌اي

اين يادداشت خردادماه ۱۳۸۵ در شماره ۶۴-۶۳ نشريه دانشجويی واحه (دانشگاه فردوسی، دانشکده مهندسی) در ستون «ديده‌بان» منتشر شد.

يك- داستان، 7-6 سال قبل، آن روزي آغاز شد كه فرماندار شهر نطنز سخنراني كرد. او در طي صحبت‌هايش، ناشيانه، تأسيسات هسته‌اي را كه در نزديكي اين شهر در حال ساخت بود، به عنوان يكي از افتخارات شهر خود اعلام كرد. وي فراموش كرده بود كه ماهيت اين تأسيسات سري است. هر چند كه ماهواره‌هاي نظامي و حتي تجاري آمريكا، به خوبي خبر داشتند كه در اين محل تأسيساتي در حال ساخت است. اما اظهار نظر دقيق در مورد ماهيت كاربردي آن‌ها، ادعايي بود كه به سادگي از سوي ايران قابل تكذيب مي‌نمود. به هر روي، خبر سخنراني و ساخت اين تأسيسات توسط مجاهدين خلق (منافقين) با تمام توان در دنيا پخش شد: «ايران، مخفيانه دارد ساخت تأسيساتي هسته‌اي را دنبال مي‌كند.»

دو- البته تأسيسات نطنز، نخستين تأسيسات هسته‌اي ايران نبودند. از پيش از انقلاب، ايران، رأكتوري كوچك و تحقيقاتي از نوع آب سبك داشت. اين رأكتور در محل سازمان انرژي اتمي ايران (در منطقه اميرآباد تهران) قرار دارد و علاوه بر امور تحقيقاتي در خصوص ايزوتوپ‌هاي عناصر گوناگون، از آن براي توليد راديوداروها هم استفاده مي‌شود. جز اين، ايران داراي دو معدن شناخته شده اورانيوم است كه يكي در قيچين (در حوالي بندرعباس) و ديگري در ساغند يزد قرار دارد و تأسيسات استخراج سنگ دومي، مدت‌هاست كه فعال است. پايگاه بعدي فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران، نيروگاه هسته‌اي بوشهر است.

سه- عمليات ساخت نيروگاه هسته‌اي بوشهر سال 1356 توسط شركت زيمنس آلمان آغاز شد. اين شركت ضمن قراردادي كه با ايران بسته بود، متعهد شده بود كه پروژه طراحي و ساخت نيروگاه را سه‌ساله به اتمام برساند. اما با پيروزي انقلاب و روي كار آمدن دولت موقت، توقف اين پروژه در دستور كار قرار گرفت و در همان اسفندماه 1357، زيمنس براي هميشه ايران را ترك كرد. با آغاز جنگ و ادامه آن، ساخت نيروگاه و بهره‌برداري از برق هسته‌اي مجدداً مطرح شد. اما تلاش‌هاي دولت براي جلب نظر اروپاييان به منظور بازگشت به ايران و اتمام كارشان بي‌ثمر ماند. هنگامي كه جنگ خاتمه يافت، حملات هوايي، چيزي از تأسيسات نيمه‌كاره قبلي بر جاي نگذاشتند.

چهار- سياست‌هايي نظير همكاري با گروه‌هاي فلسطيني، شعارهايي نظير صدور انقلاب رويدادهايي مانند اشغال سفارت آمريكا در تهران، ديوار بلندي از بي‌اعتمادي ميان ايران و غرب ساخت كه امكان مشاركت اروپايي‌ها در اين پروژه را براي هميشه از بين برد. اما با فروپاشي اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي و پايان مشكل ايدئولوژيك ايران، اين امكان را فراهم آورد كه اين بار، دست ياري به سوي روسيه دراز شود. روس‌ها نيز با كمال ميل و گرفتن حداكثر امتيازات، پذيرفتند در همان مكان قبلي، نيروگاهي طراحي كرده، بسازند. طرح آن‌ها، كمترين شباهتي به طرح آلماني‌ها ندارد و شايد قابل لمس‌ترين تفاوت آن، كاهش قدرت هر يك از دو فاز نيروگاه از 1200 مگاوات آلماني به 1000 مگاوات روسي است.

پنج- در تمام سال‌هاي گذشته، روس‌ها از نيروگاه هسته‌اي بوشهر به عنوان اهرمي براي امتيازگيري (هم از ما و هم از غرب) استفاده كرده‌اند و با حداكثر تعلل ممكن كار را به پيش مي‌برند و هيچ كس از زمان واقعي اتمام كار آن‌ها اطلاعي ندارد. تا سال 1380 كه رضا امراللهي رياست سازمان انرژي اتمي ايران را بر عهده داشت، اعلام مي‌كرد كه نيروگاه بوشهر، سه سال ديگر به اتمام مي‌رسد و از زماني كه آقازاده بر سر كار آمد، وعده «انتهاي سال آينده» مي‌دهد. سال آينده‌اي كه بعيد است به اين زودي‌ها فرا برسد.

شش- در تمام دنيا، وقتي كه مي‌خواهند فن‌آوري جديدي را وارد كشورشان كنند، به حداقل‌ها راضي هستند و سنگ بزرگ برنمي‌دارند. هر كشوري كه ساخت نيروگاه هسته‌اي را آغاز كرده، ابتدا به سراغ يك نيروگاه كوچك 300-400 و حداكثر 600 مگاواتي رفته است. اما ما از همان ابتدا كارمان را با يك نيروگاه 2400 مگاواتي (و بعدها 2000 مگاواتي) آغاز كرده‌ايم. در كنار آن، يك كشور تا زماني كه به مصرف‌كننده بزرگ سوخت هسته‌اي تبديل نشده، به سراغ غني‌سازي اورانيوم نمي‌رود. اين چنين است كه ما امروز تأسيسات غني‌سازي را به طور كامل در اختيار داريم؛ در صورتي كه هنوز تا اتمام نخستين نيروگاه هسته‌اي‌‌مان راه درازي در پيش است. نيروگاهي كه قرار است تا 10 سال، روسيه سوختش را تأمين كند و زباله‌هاي آن را نيز از ما پس بگيرد. اين قراردادي است كه با روسيه و آژانس بين‌المللي انرژي اتمي بسته‌ايم و غير قابل فسخ است.

هفت- اورانيوم داراي سه ايزوتوپ 233، 235 و 238 است. از بين اين سه ايزوتوپ، مقدار ايزوتوپ 233 در طبيعت بسيار ناچيز است و ايزوتوپ 235 نيز تنها %0.71 از كل موجودي اين عنصر در زمين را تشكيل مي‌دهد. هر سه اين ايزوتوپ‌ها ناپايدارند و نيمه‌عمر آن‌ها در حدود 9.5 ميليارد سال است. به اين معنا كه پس از اين مدت، از هر دو اتم اورانيوم، يكي با تابش يك ذره آلفا، به عنصري ديگر بدل شده است. اما با برخورد يك نوترون به هسته هر يك از اين سه ايزوتوپ، تغييراتي صورت مي‌گيرد. اورانيوم 238 تبديل به پلوتونيوم 239 مي‌گردد. اما در ايزوتوپ‌هاي 233 و 235، شكافت رخ مي‌دهد. به اين معنا كه يك اتم سنگين‌وزن، به دو اتم ميان وزن تبديل مي‌شود، مقدار قابل توجهي انرژي آزاد مي‌كند و چند نوترون پرانرژي را نيز آزاد مي‌كند كه اين نوترون‌ها مي‌توانند با برخورد به هسته‌اي ديگر، فرآيند شكافت را ادامه داده و آن را تبديل به زنجيره كنند. اما در اورانيوم طبيعي، شانس اين برخورد (به دليل نسبت كم ايزوتوپ 235) بسيار پايين است و فرآيند پايدار نيست. پس بايد نسبت اين ايزوتوپ را بالا برد كه به اين عمل غني‌سازي مي‌گويند.

هشت- اورانيوم در طبيعت به صورت اكتا اكسيد تري اورانيوم (U3O8) پيدا مي‌شود كه به اين تركيب خاكستري‌رنگ، اصطلاحاً كيك زرد ناميده مي‌شود. مقدار اورانيوم در سنگ معدن آن بسيار پايين است. تكه‌هاى سنگ معدن اورانيوم را در محلولى از اسيد سولفوريك قرار مى‌دهند. اسيد، اورانيوم را حل كرده و آن را از زوائدى كه در سنگ معدن وجود دارد جدا مى‌كند. محلولى به دست آمده، تصفيه و خشك مى‌شود و به صورت پودرى كيك زرد در مى‌آيد. كيك زرد را در تأسيساتي معروف به UCF، ابتدا تبديل به دي‌اكسيد اورانيوم (UO2) مي‌كنند و سپس آن را به صورت تنها تركيب گازي شناخته شده اورانيوم (هگزا فلوريد اورانيوم يا UF6) در مي‌آورند. سپس آن را با يكي از دو روش ديفيوژن يا سانتريفوژ غني مي‌كنند. به اين معنا كه با استفاده از اختلاف جرم كمتر از يك درصدي مولكول‌هايي با ايزوتوپ‌هاي مختلف، سعي مي‌كنند نسبت اورانيوم 235 را در مخلوط موجود بالا ببرند. پس از انجام غني‌سازي (كه كاري پيچيده، زمان‌بر و هزينه‌بر است) دوباره UF6 را تبديل به UO2 كرده، به صورت ميله‌هاي سوخت در مي‌آورند.

نه- براي استفاده از اورانيوم در رأكتورهاي هسته‌اي (كه فرآيند شكافت در آن‌ها آرام و كنترل‌شده است) كافي است نسبت اورانيوم 235 را به 2 تا 5 درصد رساند. اما براي مقاصد نظامي و انفجاري، بايد اين نسبت را به %90 رسانيد و يك حداقل جرم بحراني براي انفجار وجود دارد كه حدوداً 5 كيلوگرم است. براي ساخت بمب هسته‌اي، اورانيوم كاملاً غني شده را به صورت اورانيوم فلزي خالص در آورده، آن را به دو نيم‌كره تقسيم مي‌كنند و در لحظه انفجار، اين دو نيم‌كره به سرعت به سمت هم پرتاب مي‌شوند و با تشكيل جرم بحراني، انفجار رخ مي‌دهد. اين مكانيزمي است كه در «پسر كوچك» كه در هيروشيما منفجر شد، مورد استفاده قرار گرفت.

ده- پازل ما تقريباً كامل شده است. بازرسان آژانس بين‌المللي انرژي اتمي، پس از اطلاع يافتن از تأسيسات هسته‌اي ايران و بازرسي از آن‌ها با موارد مشكوكي برخورد كردند. از تأسيسات موجود هر چند به سختي، اما به هر حال مي‌شد براي غني‌سازي اورانيوم تا مقادير بسيار بالا و مناسب براي مقاصد نظامي استفاده كرد. كل ذخاير اورانيوم ايران، حدود 1400 تن سنگ معدن بود كه در نهايت، تنها پاسخگوي 7 سال سوخت نيروگاه بوشهر بود. امكان استفاده از محصول اين تأسيسات هم كه حداقل تا 10 سال پس از راه‌اندازي اين نيروگاه وجود نداشت. اصولاً عمل غني‌سازي در ايران اقتصادي هم نبود. چرا كه خلوص سنگ معدن ايران نيز بسيار پايين بود و توليد هر كيلوگرم كيك زرد در ايران 80 تا 130 دلار هزينه در بر داشت، حال كه قيمت جهاني آن تنها 20 دلار است. از ديگر سو، آثاري از اورانيوم با غناي بسيار بالا نيز در تأسيسات پيدا شد (كه بعدها اثبات شد، منشأ خارجي داشته است) در كنار همه اين‌ها، مدركي در ايران پيدا شد كه تنها مي‌توانست كاربرد نظامي داشته باشد: «دستورالعمل ساخت نيم‌كره‌هاي فلزي اورانيومي»

يازده- در اين كه ميهن عزيزمان، ايران، در منطقه‌اي بسيار خطرناك و پرتنش واقع شده و امنيت، عنصر مهمي در سياست‌هاي آن بايد باشد، شكي نيست. اما امنيت به دو گونه تأمين مي‌شود. امنيت سخت‌افزاري و امنيت نرم‌افزاري. امنيت سخت‌افزاري همان گونه كه پيداست به تجهيزات و ادوات نظامي بستگي دارد و توانايي يك كشور در جنگ احتمالي. اما امنيت نرم‌افزاري عبارت است از ايجاد زمينه‌هايي كه هزينه سياسي و اقتصادي حمله به يك كشور را بالا مي‌برند. ايجاد روابط اقتصادي و سياسي گسترده با جهان خارج، داشتن دوستاني قوي و فراوان و دشمناني ضعيف و اندك، اعتمادسازي با دنيا و افزايش سرمايه‌هاي اجتماعي داخلي، برخي از مهم‌ترين مؤلفه‌هاي امنيت نرم‌افزاري است كه در هر سه مورد در وضعيت قابل قبولي قرار نداريم. امنيت نرم‌افزاري آسان، ارزان و پايدار است؛ اما نياز به باور به چنين روشي دارد كه ذهنيت ايدئولوژيك برخي از سران كشور كاملاً از آن بي‌بهره است. پايان جنگ سرد، پاياني بود بر نظريه امنيت سخت‌افزاري و تنها ساده‌لوحاني مانند اعراب حاشيه خليج فارس، همچنان به مسابقه تسليحاتي ادامه مي‌دهند.

دوازده- رهبر نظام در سخنراني‌ها، بارها بر عدم نياز ايران به سلاح هسته‌اي تأكيد كرده‌اند. هم ايشان و هم عده‌اي از مراجع تقليد، نگهداري، ساخت و استفاده از سلاح هسته‌اي را حرام دانسته‌اند. با اين وجود، به نظر مي‌رسد غده چركيني در گوشه‌اي از بدنه نظام وجود دارد كه رؤياي ساخت و استفاده از بمب هسته‌اي را در سر مي‌پروراند. تفكري كه آغاز طراحي و ساخت تأسيسات كم‌فايده غني‌سازي را موجب شد و در ادامه كشور را به تندترين سراشيبي ممكن هدايت كرد و اكنون نيز جهان را به سمتي هدايت مي‌كند كه جنگ عليه ايران آغاز شود. اين تفكر رؤياي دست‌يابي به سلاح هسته‌اي و جنگ را در سر مي‌پروراند و بارها در مسير توافق (و صلح) با جهان سنگ‌اندازي كرده است. اينان با اغراق در توانايي‌هاي (به ويژه نظامي كشور) و سر دادن «شعارهايي» زيبا نظير استقلال، عزت و ايستادگي، كشور را به سمتي جنگي مي‌برند كه بعيد است برنده آن باشيم.

سيزده- علي‌رغم تمامي شعارهاي زمان انقلاب، كشور به نسبت باقي دنيا، پس‌رفت داشته است و اگر توليد سرانه‌مان نسبت به 28 سال قبل دو برابر شده است، دنيا به طور متوسط چهار برابر رشد كرده و به بيان ديگر، ما دو برابر فقيرتر شده‌ايم. اين قبل از هر چيز به دليل سياست‌گزاري‌هاي غلط و فرصت‌سوزي‌هاي بي‌شمار است. سال 1360 و پس از آزادسازي خرمشهر، وابسته نظامي ايتاليا در تهران، پيشنهاد داد كه در قبال توقف جنگ، اتحاديه اروپا و كشورهاي عرب حوزه خليج فارس، 60 ميليارد دلار به عنوان غرامت جنگ به ايران بپردازند، صدام را به عنوان متجاوز شناسايي كنند و پيشنهادشان امتيازات فراوان اقتصادي و سياسي ديگري را نيز شامل مي‌شد. اما شعار «جنگ، جنگ، تا پيروزي» و خيال فتح كربلا و قدس! موجب شد كه اين پيشنهاد را رد كنيم و تمامي خسارات بعدي را نيز بپذيريم. سرمايه‌هاي انساني، زيرساخت‌هاي اقتصادي و اعتماد بين‌المللي را از دست داديم و هفت سال بعد، امام، جام زهر را نوشيد و بيش از اين، اجازه سقوط كشور را نداد.

چهارده- عين اين ماجرا در همين پرونده هم پيش آمد. سال گذشته اتحاديه اروپا پيشنهاد داد كه ايران در قبال توقف غني‌سازي، به عنوان منبع اصلي تأمين انرژي اين اتحاديه شناسايي شود، مقادير قابل توجهي سرمايه‌گذاري از سوي اين كشورها در ايران انجام شود و انبوهي از امتيازات سياسي و اقتصادي ديگر. اما جوسازي‌ها و جار و جنجال‌هاي آقايان، اين فرصت را براي هميشه از كشور سلب كرد. علي لاريجاني مي‌گفت: «دُر داديم و آب‌نبات گرفتيم»

پانزده- دولت جديد، داراي حداقل سرمايه اجتماعي ممكن است و شكاف عميقي بين اين دولت و طرفدارانش با عموم نخبگان كشور وجود دارد. در چنين شرايطي كه از نهضت آزادي و جبهه مشاركت گرفته تا روحانيت مبارز و مؤتلفه، همه منتقد دولت جديدند، دولتمردان به شدت سعي در به وجود آوردن وحدت نظر در كشور آورده‌اند. نه اتفاق نظر، كه وحدت نظر. دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملي، هر روز دستورات جديدتري به روزنامه‌ها مي‌دهد و سعي مي‌كند تك‌صدايي را در باب مسائل مربوط به سياست خارجي و پرونده هسته‌اي، از طريق خاموش كردن صداي منتقدان، ايجاد كند. در حوزه داخلي كشور نيز عوام‌فريبي در حد اعلاي آن در حال انجام است كه نمونه آن، بودجه سال 85 كشور و افزايش فوق‌العاده نرخ تورم در اثر آن است. در حوزه سياست خارجي نيز، جز ونزوئلا و سوريه، رفيقي برايمان نمانده است. اين دُر گران‌بهايي است كه دولت‌مردان، وعده‌اش را داده بودند.

هفده- با اين اوصاف، دو راه بيشتر در پيش روي كشور نيست. يكي رويارويي مستقيم نظامي با آمريكا كه نتيجه‌اي جز سقوط نظامي كه با خون‌هاي بسيار به دست آمده، براي آن نمي‌توان متصور بود. همين حالا سرمايه‌هاي اقتصادي و انساني كشور با تمام سرعت در حال فرارند و نتيجه چنين جنگي، كاملاً نامطلوب خواهد بود. راه ديگر، بزرگ و عاقل شدن دولت‌مردان، كنار گذاشتن اوهام و تن دادن آن‌ها به مصالحه با غرب است كه تنها تكرار آن چيزي است كه سال‌هاي گذشته شاهد آن بوديم. در عصر ارتباطات، چنين مصالحه‌اي، حتي با بسيج تمامي ابزارهاي تبليغاتي داخلي نيز، نمي‌تواند از چشم مردم دور بماند و آن‌ها پي به نادرستي شعارها و سياست‌هاي تازه به قدرت رسيدگان خواهند برد. نكته مهم ديگر، سياستي است كه دولت در حوزه اقتصاد در پيش گرفته است كه اگر عوامل خارجي را هم در نظر نگيريم، خيلي زودتر از هشت سال، مي‌تواند كشور را به ورشكستگي اقتصادي كامل برساند و اينجا هم دولت مردم‌دار! بايد تغيير موضع دهد و به مسير درست باز گردد. مُسكّن قيمت بالاي نفت، محدود و زودگذر است و حتي با اين قيمت‌ها هم نمي‌توان به ادامه يافتن اين راه اميدوار بود.

هجده- مَرد، لب ساحل نشسته بود. در يك دستش قاشق و در دست ديگر كاسه‌اي ماست داشت. قاشق را از ماست پر مي‌كرد و به دريا مي‌ريخت و به هم مي‌‌زد. پرسيدند «چه مي‌كني؟» گفت «دوغ درست مي‌كنم.» گفتند «اين كه نمي‌شود!» گفت: «ولي اگر بشود، چه مي‌شود!» آري؛ تاريخ دو بار تكرار مي‌شود؛ بار اول به صورت تراژدي و در بار دوم به صورت كمدي