دیگر مقالات و نمونه‌کارها
يك داستان هسته‌اي

غرامت مضاعف

ورود ممنوع
فقط براي دانشجو


خود غلط بود، آن چه مي‌پنداشتيم

بررسي تغييرات گسترده در پذيرفته‌شدگان دانشگاه‌ها
بر باد رفته


ز دانش دل برنا پير شد

لااقل به خودتان رحم کنيد، آقاي دکتر!

بيگاري دانشجويي

خودكفايي فرهنگي يا فرهنگ خودكفايي

نقطه، بازگشت

چپ‌هايى که چپ کردند

لعنت بر اين شبانه

همه همسنگران آقاي دکتر

با مخاطبان آشنا

منطقه پرواز ممنوع بر فراز خاک دانشگاه
لطفا مرا توقيف کنيد!


چشم‌هايي براي فرياد کشيدن

راه رفتن مرد مرده

با ماده ۱۵۳ موافقم!

دست‌ها بالا

برهنه‌پاي رفتن به از کفش تنگ

بچه‌های بد

چراغ زرد، يعني گاز رو بیشتر کن

رهايمان کنيد

فانوسي که اگه خاموشه...

Powered by
Movable Type 3.2
یکشنبه ۱۶ شهریور‌ماه ۱۳۸۲

فانوسي که اگه خاموشه...

اين یادداشت ۱۶ شهريور ۱۳۸۲ در شماره ۱۲ دوهفته‌نامه الکترونيک سیاه-سید منتشر شد.

بر خلاف بسياري مسائل، نفت و قيمت آن در بازار جهاني، تاثير قابل مشاهده‌اي در زندگي روزمره ما دارد و حداکثر با فاصله زماني چند ماهه، مي‌توان اثرات آن را بر روي بازار و قيمت اجناس مشاهده کرد. چه در تغيير قيمت، چه در فراوان شدن و ناياب شدن اجناس وارداتي يا کالاهاي اساسي نظير شکر و روغن و ... شايد کارمندان و حقوق‌بگيران دولت اين موضوع را عميق‌تر درک کرده باشند، آن هنگام که ابتدا مزايايي نظير بن‌هاي خريد و غيره حذف مي‌شوند، سپس اضافه‌کاري به دليل کمبود بودجه ممنوع مي‌شود و دست آخر حقوق‌ها عقب مي‌افتند. آري، نفت در سرنوشت و وضع زندگي روزانه ما به شدت موثر است.
حدود صد سال پيش، اولين چاه نفت ايران در مسجد سليمان حفر شد. حدود چهل سال بعد قيمت نفت را در بازار جهاني، هشت شرکت بزرگ تعيين مي‌کردند. شرکت‌هايي که آن زمان ٪۹۵ ذخاير، ٪۹۰ توليد و ٪۷۵ ظرفيت پالايشگاهي جهان را در اختيار خود داشتند و به هيچ وجه اجازه تعيين قيمت يا ميزان توليد يا هر گونه تصميم‌گيري ديگري را به احدالناسي در جهان نمي‌دادند. اين زمان نفت بشکه‌اي حدود هشت دلار قيمت‌گذاري مي‌شد.
بيست سال بعد و در اوايل دهه شصت ميلادي قيمت اين فرآورده مهم پس از بيست سال به يازده دلار و شصت و پنج سنت رسيده بود. اما تلاش شرکت روسي «اسو» براي کاهش قيمت‌ها، منجر به ديدار مهم وزراي نفت عربستان سعودي و ونزوئلا شد. ديداري که بعدها اتحاد ميان اين دو کشور و سه توليدکننده بزرگ ديگر نفت، ايران، عراق و کويت را موجب شد و دست آخر سازمان کشورهاي توليدکننده نفت، اوپک تاسيس شد.
چند سال بعد و آغاز جنگ ميان اعراب و اسرائيل، اولين شکاف بزرگ را در اوپک ايجاد کرد. جايي که رژيم شاه، با پشت کردن به ساير اعضا و به دستور، سعي کرد جاي خالي تحريم اعراب را پر کند. اعراب اسرائيل و متحدانش را تحريم نفتي کرده بودند. اين زمان نفت بيش از سي و هفت دلار در هر بشکه براي خريدار هزينه در بر داشت.
سيل دلارهاي نفتي براي اولين بار بود که به خزانه مملکت وارد مي‌شد و کاملا طبيعي بود که اين پول بادآورده صرف خريد باد شود. سيل کالاهاي مصرفي و لوکس بود که سرازير کشور شد. هيچ‌کس نبود که بپرسد چرا سرمايه مملکت را صرف خورد و خوراک مي‌کنيد؟ آري، درآمد حاصل از فروش نفت صرف هزينه‌هاي جاري شد. انگاري که کارخانه‌اي را بفروشي و با پول آن غذاي گران‌تري بخري و بخوري. ماليات جاي خود را يارانه داد و به مرور زمان آموختيم که همه چيز را ارزان‌تر از قيمت واقعي‌اش (و گاه حتي به رايگان) بخريم و به راحتي به دور بريزيم. کاري که در ثروت‌مندترين کشورهاي جهان نيز انجام نمي‌شود. ما نفت را مي‌فروختيم و با پول آن هزينه‌هاي توليد بنزين را فراهم مي‌کرديم و بنزين را به يک چهارم قيمت واقعي‌اش در باک اتومبيل‌هايي مي‌ريختيم که سالها بود بايد به دور انداخته مي‌شدند.
اما بحث عميق‌تر و ريشه‌اي‌تر از اين بحث‌ها بود. به هر حال پولي را وارد چرخه اقتصاد کشور کرده بوديم، در حالي که کالا يا خدماتي اضافه نشده بود و اين يعني تورم. از بابت فروش نفت، هنگامي که به کارمندان حقوق داديم، با پول نفت از کشاورزان گندم خريديم و تقريبا به رايگان در اختيار مردم قرار داديم، حتي نفت‌مان را فروختيم و با پولش بنزين خريديم، بايد مي‌دانستيم که اثري که بر جامعه گذاشته‌ايم بسيار بالاتر و فراتر از عادت به ريخت و پاش و ترک صرفه‌جويي و قناعت است.
يارانه‌هايي که بيجا پرداخت شدند و نفتي که صرف هزينه‌هاي جاري مملکت شد، سبب‌ساز آن شد که نقش درآمدهاي گمرکي و ماليات در بودجه کشور کمرنگ و در زمان گران‌تر شدن نفت، بيرنگ شود. نقشي که بيرنگ شدن آن تا آنجا پيش رفت که شهروندان، به جاي پرداخت هزينه‌هاي مملکن، چيزي هم از خزانه کشور دريافت کنند. حال هر چه ثروتمندتر، دريافتيشان هم بيشتر. هنگامي که ۸۰-۷۰ درصد بودجه کشور از فروش نفت تامين مي‌شود، شهروندان توقع ندارند که از ايشان مالياتي نيز گرفته شود. زيرا مگر پول نفت تمام شده است؟ اصلا اين موضوع در فرهنگمان جا افتاد که پول هزينه‌هاي اداره جامعه از جاي ديگر تامين مي‌شود، نه از جيب اعضاي آن. اگر در قانون اساسي تحصيل رايگان است، پول آن از نفت بايد تامين شود. اگر راه‌ها و جاده‌ها در کشور وجود دارند و ساخته مي‌شوند، اگر شهرها و روستاها نظافت مي‌شوند، اگر نان ارزان است، اگر فرآورده‌هاي نفتي، برق و آب با نرخي کمتر از نرخ تمام شده‌شان عرضه مي‌شوند، کاملا طبيعي است و نفت را براي همين کار گذاشته‌اند. اين زمين ارث پدري ما نيست که فقط به خودمان تعلق داشته باشد. اين نعمت خدادادي است که داريم هدرش مي‌دهيم.
در بسياري کشورها شهروند معادل ماليات‌دهنده است. تقريبا همه جاي دنيا براي هر کس اين پذيرفته شده است که اگر در زندگي روزمره‌اش خدمتي دريافت مي‌کند، بايد هزينه‌اش را به طور مستقيم يا غيرمستقيم بپردازد. نمي‌گويم در هيچ کجاي دنيا فرار مالياتي رخ نمي‌دهد، اما اکثر ماليات‌دهندگان تقريبا پذيرفته‌اند که چرا ماليات مي‌دهند و به همين دليل با کم‌کاري و اصراف در بودجه کشور به شدت برخورد مي‌کنند. اما براي ما پول نفت اين هزينه‌ها را خواهد پرداخت و مابقي‌اش هم بايد صرف واردات اجناس لوکسي شود که شايد ارزش به هدر دادن سرمايه‌مان را نداشته باشند.
به اين آمارها و ارقام دقت کنيد.
۱-سازمان اوپک، براي هر يک از اعضا سقف توليد نفت را معين مي‌کند، نه سقف صادرات آن را. براي ايران اين سقف از بيش از ۶ ميليون بشکه در اواسط دهه پنجاه شمسي، اکنون به کمتر از چهار ميليون بشکه کاهش پيدا کرده است. چالب توجه آن که ما امروزه ظرفيت توليدمان در همين حدود است و قطعها بيش از اين نمي‌توانيم توليد کنيم.
۲-در بيست سال گذشته مصرف داخلي ما روز به روز بيشتر شده است. به گونه‌اي که امروز ما بيش از نيمي از نفت توليدي‌مان را به مصرف داخلي مي‌رسانيم. يعني در طول دو دهه، صادراتمان به يک سوم تقليل پيدا کرده است.
۳-از دهه چهل ميلادي تا دهه شصت ميلادي، با وجود انحصار کامل بازار، قيمت نفت حدودا پنجاه درصد افزايش پيدا کرد. با ايجاد سازمان اوپک و همکاري و هماهنگي ميان توليدکنندگان، در طول بيست سال بعد، يعني از دهه شصت تا دهه هشتاد، قيمت نفت چهار برابر شد. اما با روي کار آمدن دولت جديد در عربستان و تغيير سياست خارجي اين کشور و ساير کشورهاي کوچک و بزرگ عربي، ناسيوناليسم و منافع ملي جاي خود را به دنباله‌روي بي چون و چرا از آمريکا داد. اکنون و پس از گذشت دو دهه قيمت نفت به نصف تقليل يافته است. در حالي که قيمت هر کالايي در بازار جهاني و در همين مدت، حداقل چند برابر شده است.
۴-با تمام اين اوصاف و همچنين لحاظ کردن دو برابر شدن جمعيت کشورمان در همين مدت زمان، به چه نتيجه‌اي مي‌رسيم!؟ حساب ساده‌اي است. درآمد سرانه هر ايراني از نفت، طي بيست سال يک دوازدهم شده است. اگر فقط نفت مطرح باشد، ما دوازده برابر فقيرتر شده‌ايم.
۵-به اين آمار بايد مسائل ديگري را نيز اضافه کرد. ايران که زماني نه چندان دور، صادرکننده بنزين بود، امروز به واردکننده بزرگ بنزين تبديل شده است. در جايي که هزينه توليد يک ليتر بنزين در حدود يک چهارم دلار است، قيمت آن در اروپا به بيش از يک دلار براي هر ليتر مي‌رسد. زيرا که اساس بودجه کشورهاي اروپايي بر پايه ماليات بنزين و ساير حامل‌هاي انرژي است. جايي مهع سه چهارم قيمت بنزين را ماليات تشکيل مي‌دهد. جالب اينکه در اوگاندا قيمت بنزين، ليتري هشت و نيم دلار است. حال ما بنزين، گازوئيل، گاز و برق را به کمتر از يک سوم قيمت حقيقي‌شان عرضه مي‌کنيم تا سر از کشورهاي همسايه درآورند و قاچاق شوند.
۶-جالب‌تر آن که امسال حدود يک ميليارد دلار واردات هزينه واردات بنزين کرده‌ايم. پيش‌بيني‌ها نشان مي‌دهد که با همين روند رشد مصرف داخلي، در سال ۲۰۰۸ (حدود پنج سال ديگر) تمامي درآمد حاصل از صادرات نفت را بايد صرف واردات بنزين کنيمو کمتر از پنج سال بعد، تمامي توليد روزانه نفت کشور به مصرف داخلي مي‌رسد. ديگر نفت اضافه‌اي نداريم که صادر کنيم و با پول حاصل از آن، بنزين وارد کنيم. فاجعه ديگر چندان دور نيست. کافي است چشممان را نبنديم.
تمام روزهايي که متوجه نشديم که نفت سرمايه است و نه درآمد، بايد فکر اين روزها و روزهاي آينده را مي‌کرديم. جايي که ديگر هر کس بگيود ما کشور ثروتمندي هستيم، به يقين اطلاعاتش قديمي شده است. نفت ما را تنبل کرد و به ما ياد داد که از بازوي خودمان نان نخوريم. پول نفت را در هر بخشي از اقتصاد کشور به گردش درمي‌آورديم، نتيجه مي‌داد. چه در صنعت سرمايه‌گذاري مي‌کرديم، چه در کشاورزي و چه در جهانگردي! پول نفت فرهنگ توليد و کار و تلاش را در ما کمرنگ کرد. به زودي هم بايد افسوس بخوريم و افسوس بيشتر. زيرا که جز نفت چيزي نداريم. حتي بازار جهاني فرشمان را به دست پاکستان و هند و نپال و چين سپرده‌ايم. به يقين آمريکا عراق را وادار به توليد نفت تا سر حد مرگ خواهد کرد. قيمت نفت پايين خواهد آمد و پايين‌تر. ما نيز هر روز بيشتر مصرف مي‌کنيم. قاچاق هم کمتر نخواهد شد. توليد را هم که نياموخته‌ايم. ديگر امروز نبايد دم از فرداها و نسل‌هاي آينده زد. بلکه بايد در درجه اول خودمان و در درجه دوم پدرانمان را ملامت کنيم به سبب غفلت‌هايمان و خطاهايشان. شايد همين امروز هم دير نباشد. شايد اگر دو سه سال درد بکشيم بهتر از آن باشد که براي هميشه بميريم. ما معتاد به نفت شده‌ايم. آيا هنوز راهي هست؟