دیگر مقالات و نمونه‌کارها
يك داستان هسته‌اي

غرامت مضاعف

ورود ممنوع
فقط براي دانشجو


خود غلط بود، آن چه مي‌پنداشتيم

بررسي تغييرات گسترده در پذيرفته‌شدگان دانشگاه‌ها
بر باد رفته


ز دانش دل برنا پير شد

لااقل به خودتان رحم کنيد، آقاي دکتر!

بيگاري دانشجويي

خودكفايي فرهنگي يا فرهنگ خودكفايي

نقطه، بازگشت

چپ‌هايى که چپ کردند

لعنت بر اين شبانه

همه همسنگران آقاي دکتر

با مخاطبان آشنا

منطقه پرواز ممنوع بر فراز خاک دانشگاه
لطفا مرا توقيف کنيد!


چشم‌هايي براي فرياد کشيدن

راه رفتن مرد مرده

با ماده ۱۵۳ موافقم!

دست‌ها بالا

برهنه‌پاي رفتن به از کفش تنگ

بچه‌های بد

چراغ زرد، يعني گاز رو بیشتر کن

رهايمان کنيد

فانوسي که اگه خاموشه...

Powered by
Movable Type 3.2
دوشنبه ۱۷ شهریور‌ماه ۱۳۸۲

رهايمان کنيد

هر ساله در چنين ايامي تب و تاب اعلام نتايج کنکور، دانش‌آموزان کنکوري و پشت‌کنکوري و البته خانواده‌هايشان را فرا مي‌گيرد. نزديک به يک و نيم ميليون کنکوري و به همراه خانواده‌هايشان چيزي در حدود حداقل ۸ ميليون نفر.
امروز کنکور منبع درآمد ده‌ها هزار نفر از شهروندان ايراني است. شايد هم بيش از اين ارقام و چند برابر اين تعداد هم کنکور در گذران زندگي‌شان نقش عمده‌اي دارد. کنکور هم درآمدزا شده و هم اشتغال‌زا موردي که هيچ‌گاه نبايد فراموشش کرد.
اين سال‌ها تقريبا هر دانش‌آموز کنکوري، حدود يک سال را به طور کامل به درس خواندن براي کنکور مي‌پردازد و اگر ميانگين ۸ ساعت در روز (درس خواندن به همراه کلاس‌هاي رسمي و کمک‌آموزشي) وقت گذاشتن براي کنکور را در ۳۶۵ روز ضرب کنيم به عدد ۲۹۲۰ ساعت مي‌رسيم يا چيزي در حدود ۳۰۰۰ ساعت! واقعا عدد بزرگي است.
از بين خيل کنکوريان هر سال، چيزي در حدود بيست درصدشان به سرمنزل مقصود مي‌رسند و مابقي تنها وقت و پول و عمر خويش را به هدر داده‌اند. يعني بيش از سه هزار ميليارد ساعت (۳۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ ساعت)
انتخاب رشته دانشگاهي، مرحله بسيار مرحله حساسي از تحصيل است. بايد توجه کرد که اگر کسي با هدف درس خواندن و استفاده به دانشگاه وارد شود، بالطبع براي آينده شغلي‌اش بايد از تخصصي که در دانشگاه کسب کرده، استفاده کند و شغل آينده او هر آينه نشأت گرفته از رشته تحصيلي‌اش در دانشگاه است. حتي گرايش نيز بسيار تاثيرگذار خواهد بود. کسي که مهندسي متالوژي را با گرايش صنعتي بخواند، در کارگاه و کارخانه مشغول به کار خواهد شد و کسي که در گرايش استخراجي اين رشته تحصيل کند، بايد راه معدن را در پيش بگيرد. همچنين است فرق روانشناسي با گرايش باليني و روانشناسي با گرايش آموزش کودکان پيش‌دبستاني. در دانشگاه راه‌ها به شدت از هم جدا مي‌شود. چه در ورود به آن، چه در خروجي آن و بازار کار. انتخاب رشته شايد حساس‌ترين برهه در طول دوران تحصيل باشد.
جالب توجه آن که درصد بسيار زيادي از قبولي‌ها، انتخاب رشته‌شان به صورت «هر چه شد، فقط قبول بشم» است. انتخاب رشته هفتم دانشگاه آزاد (رشته انتخابي توسط خود دانشگاه) را نيز بايد در نظر داشت. جايي که دانشگاه تصميم مي‌گيرد که داوطلب در چه رشته‌اي و کدام واحد تحصيل کني، نه استعداد، علاقه يا انتخاب شخص
از ميان همان‌هايي هم که انتخاب را به دست سرنوشت (انتخاب دانشگاه يا مراکز انتخاب رشته) نسپرده‌اند و خودشان رأسا اقدام به انتخاب رشته کرده‌اند، واقعا چه تعدادشان انتخاب کرده‌اند و به اجبار تن به رشته‌اي در نداده‌اند!؟ پرواضح است که بسياري انتخاب رشته‌شان را با معيارهايي نظير حرف مردم، علاقه پدر و مادر و صد البته نام دهن‌پرکن رشته و امکان قبولي در آن، صورت داده‌اند. هيچکدام از اينها معيار تعيين سرنوشت خوبي است!؟
واقعا چقدر از قبولي‌ها از محتواي رشته‌شان و همچنين کار آينده‌شان خبر داشته‌اند؟ چه تعداد از آن‌هايي که به دانشگاه پا گذاشتند، مسير خود را عوض کردند؟ اين از چه روست؟ ناآگاهي پيشين، انتخاب احساساتي، تغييرات جامعه و بازار کار!؟
چه تعداد از رشته‌هايي که تأسيس کرده‌ايم، في‌الواقع کارايي، کاربرد يا که کارآفريني داشته‌اند!؟نسبت تعداد فارغ‌التحصيلان رشته‌ها چطور!؟ آيا متناسب بوده است؟ يا که در آينده دچار انباشتگي نيروي متخصص بيکار در برخي زمينه‌ها و از آن سو، خلأ و کمبود نيرو در برخي ديگر از زمينه‌ها بايد باشيم؟ حقيقت آن است که سنجش نسبت ظرفيت پذيرش دانشگاه‌ها، شق دوم را به ذهن متبادر مي‌کند. جايي که پذيرش رشته‌هاي علوم انساني (که رشته‌هاي ماهيتا خدماتي هستند) نسبت به رشته‌هاي کاربردي و کارآفرين،واقعا نامتناسب و در يک کلام زياد است. اين بيانگر آن خواهد بود که در آينده‌اي نه چندان دور، بسياري از فارغ‌التحصيلان اين گونه رشته‌ها در زمينه تخصصي خود مشغول به کار نخواهند شد. يا بيکار خواهند ماند يا از تحصيلشان استفاده‌اي نخواهند برد و در خارج از زمينه‌هاي تخصصيشان به کار خواهند پرداخت. براي برخي رشته‌ها هم که جز تحقيق، واقعا زمينه کاري‌اي نمي‌توان در نظر گرفت. پاسخ فارغ‌التحصيلان اين رشته‌ها چه خواهد بود؟
کشور ما در مرحله رشد اقتصادي قرار دارد و تا مدت‌ها بايد شاهد گسترش زمينه‌ها و واحدهاي کاري (توليدي و خدماتي) باشيم. اگر از دانشگاه بگذريم و به بخش توليد (صنعت و کشاورزي) وارد شويم، به وضوح مي‌بينيم که در صورت سرمايه‌گذاري و ايجاد و گسترش واحدهاي جديد، بيش از آن که به متخصصان دانشگاهي و اصطلاحا مهندسان، نياز داشته باشيم، به تکنيسين‌ها و افرادي که کاري را نه به صورت تئوري، که به صورت کاملا عملي و کاربردي بلد باشند، نيازمنديم. اما سال‌هاست که اين افراد، نه در محيط‌هاي آموزشي، که در محل کار خود تربيت مي‌شوند. اين يعني به هدر رفتن وقت، هزينه و همچنين آموزش‌هايي که در طول دوران تحصيل انجام گرفته‌اند، بي آن که استفاده‌اي در پي داشته باشند. در ضمن شايد اکثر کساني که اين‌گونه به اين تخصص‌ها رسيده‌آند، بي هيچ انتخابي وارد شده باشند. زيرا اين شخص پيش از اين کارگر ساده‌اي بيش نبوده است.
دوباره برگرديم به بحث کنکور. خوب مي‌دانيم که هر سال حداقل يک ميليون و دويست هزار نفر، در کنکور قبول نمي‌شوند و پشت درهاي بسته مي‌مانند. حال چه بايد کرد!؟
چند راه هست. شايد اولين و ساده‌ترين آنها اين باشد که مثلا ظرفيت پذيرش دانشگا‌ها را پنج برابر کنيم تا همه قبول شوند. خوب مي‌دانيم که اولا در اين رقابت سخت و طاقت‌فرسا، براي بسياري، بيش از آن که رقابت در قبول شدن يا قبول نشدن باشد، رقابت در رشته و دانشگاه قبولي است. خيلي از کساني هستند که اگر مثلا پزشکي دانشگاه تهران قبول نمي‌شدند، حاضر نبودند کارداني مامايي در دانشگاه آزاد واحد نورآباد ممسني درس بخوانند. پس حتي اگر ظرفيت‌ها را هم با تعداد داوطلبان نزديک کنيم، باز هم تب و تاب کاهش نمي‌يابد و البته ظرفيت‌ها ممکن است پر نشوند. اما به فرض هم اين کار را کرديم. مسئله مهم اين است که هيچ مهندس عمراني حاضر نمي‌شود به عنوان بنا زير دست مهندس ديگري کار کند، چه برسد به کارگر. در توليد و صنعت به جد شاهد کمبود کارگر ساده، نيمه‌ماهر و ماهر خواهيم بود. مهندساني که تکنيسيني ندارند. اين يعني عدم کارايي
راه دوم اين است که به وضع موجود ادامه دهيم و افراد يا از طريق دانشگاه و تخصص عالي وارد بازار کار شوند يا اينکه بدون هرگونه تخصصي پاي به اين دامنه بگذارند. بالطبع بيکاري بي‌دليل نمخواهد بود. چيزي بلد نيستي، چيزي مي‌خواهي بياموزي!؟ سالهاست تجربه و امکان تجربه‌اندوزي در طول کار از اقتصاد دنيا رخت بر بسته است. بايد چنته پري داشته باشي، يا از سرمايه يا از کارمايه
راه سوم تنها يک پيشنهاد است. پيشنهادي که هنوز پس از سالها ضرورتش را به خاطر نياورده‌ايم و روزي به ياد خواهيم آورد. روزي که در تلاش براي کاهش شمار بيکاران باشيم. روزي که شايد دير باشد. زيرا که بايد فرهنگمان را نيز اصلاح کنيم.
ايراني‌هاي که از کشور خارج مي‌شوند و براي تحصيل يا کسب درآمد به کشورهاي اروپايي، آمريکاي شمالي يا آسياي جنوب شرق، مي‌روند، به راحتي و با آسودگي هر چه تمام‌تر دست به انجام کارهايي مي‌زنند که شايد در ايران به هيچ قيثمتي حاضر به انجام آن‌ها نشوند. آنان مي‌گويند اگر تن به هر کاري مي‌دهيم، به اين دليل است که در اينجا کار، عار نيست.
راست مي‌گويند. در ايران کار عار است و شأن کاري يک پزشک با يک باغبان يا نظافت‌چي يا حتي يک جوشکار ماهر، بسيار فرق مي‌کند. طبيعي است که بچه‌هاي ما هميشه تنها به دنبال آن‌ها باشند و هيچ‌گاه، حتي اگر بدانند نمي‌توانند وارد دانشگاه شوند، روي به آموزش غير تئوري (آموزش فن) نشوند. بايد به جامعه بقبولانيم که کار عار نيست، سپس براي آموزش فني ، عملي و حرفه‌اي ارزش قائل شويم و بخش اعظم فرزندان را به اين سمت هدايت کنيم که به جاي آموختن تئوري‌هايي که در صورت عدم ادامه، هيچ کاربردي ندارند، بيايند و از ابتدا شغلي بياموزند.
در اين باره بيشتر بحث خواهيم کرد