دیگر مقالات و نمونه‌کارها
يك داستان هسته‌اي

غرامت مضاعف

ورود ممنوع
فقط براي دانشجو


خود غلط بود، آن چه مي‌پنداشتيم

بررسي تغييرات گسترده در پذيرفته‌شدگان دانشگاه‌ها
بر باد رفته


ز دانش دل برنا پير شد

لااقل به خودتان رحم کنيد، آقاي دکتر!

بيگاري دانشجويي

خودكفايي فرهنگي يا فرهنگ خودكفايي

نقطه، بازگشت

چپ‌هايى که چپ کردند

لعنت بر اين شبانه

همه همسنگران آقاي دکتر

با مخاطبان آشنا

منطقه پرواز ممنوع بر فراز خاک دانشگاه
لطفا مرا توقيف کنيد!


چشم‌هايي براي فرياد کشيدن

راه رفتن مرد مرده

با ماده ۱۵۳ موافقم!

دست‌ها بالا

برهنه‌پاي رفتن به از کفش تنگ

بچه‌های بد

چراغ زرد، يعني گاز رو بیشتر کن

رهايمان کنيد

فانوسي که اگه خاموشه...

Powered by
Movable Type 3.2
شنبه ۲۹ شهریور‌ماه ۱۳۸۲

چراغ زرد، يعني گاز رو بیشتر کن

اين گزارش با عنوان: «قانون ... بشکن» در شماره ۳۳۷ هفته‌نامه «شهرآرا» به تاريخ ۲۹/۶/۸۲ منتشر شد.

ساعت از ده شب گذشته است. به همراه دوستي منتظر ماشين هستيم تا به خانه برسيم. خيابان هم توقف ممنوع است و هم پر از کساني با مقصدهاي متفاوت و البته مسافرکش‌ها. چند قدم بالاتر، پليسي کنار موتورش ايستاده است. يک تاکسي مي‌ايستد و سوار مي‌شويم. پس از طي چند قدم، پليس دستور توقف به او مي‌دهد. همراهم تعجب مي‌کند. زيرا که به خودروهاي قبلي کاري نداشت. راننده پياده مي‌شود و يک دقيقه بعد بازمي‌گردد. برگ جريمه‌اي در دستش است. مبلغ جريمه را مي‌پرسم، سيگارش را روشن مي‌کند و مي‌گويد: «پنج هزار تومن»
ميان ما ايرانيان، در مورد قانون و قانون‌گرايي، هميشه از حرف تا عمل فاصله زيادي بوده است. گاهي به گونه‌اي سخنراني مي‌کنيم که انگاري قانون برايمان از هر يادگاري‌اي عزيزتر و از هر سدي نشکن‌تر است. اما در ورطه عمل، کمتر کسي پيدا مي‌شود که با رسيدن به چهارراه و زرد شدن چراغ، پايش را بر روي پدال سمت راست نفشارد.
اما چرا قوانين راهنمايي و رانندگي با عدم اقبال شهروندان روبرو مي‌شوند؟
شهروندي مي‌گويد: «فقط قوانين راهنمايي و رانندگي نيست که زير پا گذاشته مي‌شوند. ما ايراني‌ها بالکل با قوانين مشکل داريم و قوانين راهنمايي و رانندگي از ديگر قوانين جدا نيستند.» يک متخصص علوم اجتماعي در همين زمينه مي‌گويد: «اينکه ما به قوانين احترام نمي‌گذاريم، دلايل فراواني دارد. اما شايد يکي از اين دلايل، ايجاد شکاف بين مردم و دولت در طول ساليان دراز بوده است. ما قبل از پيروزي انقلاب، با نظام استبداد سلطنتي مواجه بوديه‌ايم و اين سال‌ها ادامه داشته است. آن زمان آموخته بوديم که با زير پا گذاشتن قوانين، به نوعي دست به نافرماني و مقابله با حکومتي که علاقه‌اي به آن نداشتند، مي‌زدند. اين نه فقط شامل شکستن مقررات حکومت نظامي و منع آمد و شد، بلکه شامل ساير قوانين و مقررات نيز مي‌شد.»
هنوز صد متري از پليس دور نشده‌ايم که همراه راننده بناي شکوه و شکايت مي‌گذارد. او مي‌گويد: «آخه اين انصافه؟ مگه غير اينه که اين بيچاره داره دو ساعت از خواب شبش رو مي‌زنه، شايد که بتونه هزار تومن بيشتر در بياره، بره واسه زن و بچه‌اش يک کيلو ميوه بخره. آخه بي‌وجدان! مسافر که اينجا ايستاده و منتظر ماشينه. خيابون هم که خلوته و ترافيک درست نمي‌شه. پس واسه چي جريمه مي‌کني؟»
نظر آن متخصص را با صاحب‌نظر ديگري در ميان مي‌گذارم. او اضافه مي‌کند: «صددرصد يکي از دلايل بي‌اعتنايي به قوانين همين موضوع سابقه تاريخي است. اما مورد ديگري را نيز بايد بدان اضافه کرد. ما در زمينه دلايل وضع قوانين مختلف، نتوانسته‌ايم مردم را توجيه کنيم. چه در باب قانون ماليات، چه در زمينه قانون بستن کمربند ايمني. مردم واقعا به حد کافي مطلع نشده‌اند. البته گاهي هم هر چه تلاش مي‌کنيم تا برايشان توضيح دهيم، به دليل اشتباهات گذشته و اطلاع‌رساني‌هاي غلط، آن‌ها اعتمادشان را از دست داده‌اند.» در اين انديشه هستم که واقعا چه ميزان (به فرض) براي بستن کمربند ايمني توجيه شده‌ايم که ادامه مي‌دهد: «نبايد فراموش کنيم که هميشه مردم مقصر نيستند. نبايد ناکارآمدي‌هاي سيستم آگاهي بخشي را به گردن مردم بيندازيم. گاهيث آن قدر ساده مي‌گوييم سال گذشته، هفده هزار نفر از هموطنانمان در تصادفات جاده‌اي جان باختند؛ که انگار داريم از زخم شدن دست يک کودک در اثر فرو رفتن خار گل در دست او، صحبت مي‌کنيم. در حالي که همين ۱۷۰۰۰ کشته در اثر تصادف، مي‌تواند هر راننده‌اي را وادار به آن کند که پيش از زدن استارت، کمربند خود را ببندد.» اما همه اينها کافي نيست
چند دقيقه‌اي است که از گرفتن برگ جريمه گذشته و کمي از عصبانيت راننده کم شده است. خطاب به مسافر کنار دستي‌اش مي‌گويد: «همين هفته، يک سري داشتم خياباني را طي مي‌کردم. ديدم يک پليس قبل از چهارراه و يکي بعد از چهارراه ايستاده‌اند. دومي دستور ايست داد و پس از چک کردن گواهينامه و کارت ماشين و چند چيز ديگر، آخر گفت چرا کمربند نبسته‌اي و دو هزار تومان جريمه‌ام کرد.» اين را گفت ته‌سيگارش را از پنجره پرت کرد. احتمالا به زودي مي‌شود نفس کشيد.
يک متخصص امور حمل و نقل و ترافيک، در همين مورد چنين مي‌گويد: «دليل اصلي مشکلات ترافيکي و عمل نکردن به قانون در ايران، نترسيدن مردم از پليس است. من بيش از سي سال است که در کانادا زندگي و کار مي‌کنم. در اين مدت در کانادا، آمريکا و چند کشور اروپايي رانندگي کرده‌ام. در همه اين کشورها با شنيدن آژير پليس، همه کنار مي‌روند و با ديدن ماشين پليس، سعي مي‌کنند که راه ديگري را انتخاب کنند تا با پليس روبرو نشوند. اما مثلا در تايوان، مردم با ماشين پليس مسابقه مي‌دهند و جلوي آمبولانس لايي مي‌کشند. در همين ايران هم با ديدن خودروي راهنمايي و رانندگي، در هيچکس احساس خاصي پديد نمي‌آيد.» با يک افسر راهنمايي و رانندگي اين را مطرح مي‌کنم. اما او مخالف است. مي‌گويد: «از زمان آغاز به کار سردار قاليباف در نيروي انتظامي، تلاش بر آن بود که پليس در دسترس مردم قرار گيرد و مردم با نيروي انتظامي احساس نزديکي کنند. ترسيدن از پليس تنها موجب زيرزميني‌تر شدن تخلفات و صد البته محبوبيت خلافکاران است. همين الان، هنگامي که براي يک نفر به خاطر تخلفش برگ جريمه صادر مي‌کنم، کاملا متوجه مي‌شوم که نگاه‌هاي عابران و سرنشينان خودروها سرشار از تنفر و شماتت است. اما به جاي اينکه خلاف‌کار را سرزنش کنند، مرا سرزنش مي‌کنند. من وظيفه‌ام برخورد با متخلف از قانون است و هيچ دليلي جز اين براي جريمه کردن ندارم. نه منفعت شخصي، نه دشمني، نه چيز ديگر. اما مردم اين را باور ندارند و به من با خشم نگاه مي‌کنند. اين چيزي است که بايد عوض شود.»
همان متخصص امور ترافيک مي‌افزايد: «در ايران قانون‌شکني نه ترس دارد و نه قبح. من هیچ‌وقت جرأت نکردم در جاده دوطرفه، انحراف به چپ داشته باشم. حتي هنگامي که سوار پورشه يکي از دوستانم بودم و يک تريلي به کندي جلويم حرکت مي‌کرد. اما در ايران پس از پنج دقيقه رانندگي، مرتکب چنين تخلفي شدم و صد البته خوشبختانه جريمه هم شدم. متأسفانه در ايران هر کسي که قانون را زير پا مي‌گذارد مي‌گويد اگر پليس ببيند، حداکثر جريمه‌ام مي‌کند. آن هم جريمه‌اي که واقعا مبلغ اندکي است. حتي اگر هنگامي که قانون وضع مي‌شده، مبلغ قابل توجهي بوده باشد. چه در کشورهاي عربي، چه در کشورهاي اروپايي، مبلغ جريمه واقعا مقدار زياد و کمرشکني است. فرض کنيد اگر جريمه يک پارک دوبل، به جاي دو هزار تومان، بيست هزار تومان و دويست هزار تومان بود، چه کسي جرأت مي‌کرد دست به انجام چنين کاري بزند؟ اما باز هم جريمه تمام مجازات نيست. خيلي کشورها، اگر با سرعت غير مجاز حرکت کنيد، جريمه مي‌شود. اما اگر سرعتتان از حدي تجاوز کند به جاي جريمه شدن، يک راست به زندان مي‌رويد. اين به زندان رفتن در مورد فرار از صحنه تصادف نيز هست. در دانمارک، پس از انجام ده خلاف، گواهينامه شما باطل مي‌شود و بايد دوره آموزشي را بگذرانيد و دوباره گواهينامه بگيريد.» مي‌گويم اين طرح در کشور ما نيز اجرا شده و رانندگان متخلف بايد دوره آموزش بگذرانند. وي مي‌گويد: «يکي ديگر از ايرادات کار ما در نحوه آموزش و ارزيابي نيز هست. در ايران براي صدور گواهينامه، از داوطلب امتحاني گرفته مي‌شود در ۳۰ ثانيه تا يک دقيقه. آن هم از مواردي که واقعا کافي نيستند. ما از حرکت با دنده عقب (که در همه جاي دنيا غير قانوني است) امتحان مي‌گيريم و در اروپا از حرکت در ترافيک شهري، بين شهري، هواي باراني، زمين يخ‌زده و چندين و چند مورد ديگر.» از جواني که به تازگي گواهينامه گرفته سوؤال مي‌کنم که آيا فکر مي‌کند الان قادر است به راحتي پشت فرمان بنشيند و در شهر يا جاده رانندگي کند. مي‌گويد: «قطعا نمي‌توانم. حرکت در ترافيک شهر به اعصاب بالا و مهارت در کنترل خودرو نياز دارد. اما من در دوره آموزشي‌ام اين مسائل را نياموخته‌ام. من فقط پارک و سنگ‌چين و اين جور چيزها را ياد گرفتم و به راحتي هم قبول شدم»
از خودرو پياده مي‌شوم. راننده بابت مسير صد توماني، صد و پنجاه تومان مي‌گيرد و به روي خودش هم نمي‌آورد. دوستم با خنده مي‌گويد: «مهم نيست. صد تومان از جيبمان رفت به خزانه دولت»
يافته‌هايم را با جامعه‌شناسي در ميان مي‌گذارم: «تمامي اينها هست. سابقه تاريخي، لجبازي با حاکميت، فرهنگ و آموزش غلط، ناکارآمدي قوانين و ... اما در نهايت اين است که عامل اصلي بي‌منزلتي قانون و حرمت نداشتن تخلف از آن است. ما از دوران کودکي با قوانين شکسته بزرگ مي‌شويم.»
خانه‌هاي دو طرف کوچه بعضي جاها آن قدر به هم نزديک مي‌شوند که عرض کوچه به نصف مي‌رسد. اين خانه‌هاي قديمي‌ساز از پلاک خود تجاوز کرده‌اند و قسمتي از معبر را هم به تصرف درآورذده‌اند و جالب آن که در طبقات بالاتر باز هم پيش‌آمدگي‌شان بيشتر مي‌شود. برعکس خانه‌هاي نوساز که در حد خود باقي مانده‌اند و پارکينگ هم ساخته‌اند. راستي، چرا جوان‌ها بيشتر کمربند ايمني‌شان را مي‌بندند!؟