برهنهپاي رفتن به از کفش تنگ
اين يادداشت با عنوان «اين يک بحران نيست» در شماره ۳۴۰ هفتهنامه «شهرآرا» به تاريخ ۱۹/۷/۸۲ منتشر شد.
چندي پيش بود که رسانهها به نقل از منابعي در سازمان ملي جوانان اعلام کردند که نزديک به دو ميليون دختر ايراني نخواهند توانست ازدواج کنند. اين خبري بود که اينگونه نقل شده بود. اما تمام ماجرا اين نيست.
به سراغ يک استاد روانشناسي در دانشگاه تهران ميروم. او ميگويد: «اين خبر کاملا صحيح نيست. زيرا در اصل با مقايسه تعداد پسران ۲۵ تا ۳۴ ساله با دختران ۲۰ تا ۲۹ ساله اين آمار به دست آمده است. آري، دختران ۲۰ تا ۲۹ ساله يک ميليون و هفتصد هزار کمتر از پسران ۲۵ تا ۳۴ ساله هستند. در گذشته هم روال معمول بر اين بوده که پسران تمايل داشتند با دختراني که چند سالي از خودشان کوچکتر هستند، ازدواج کنند و بالعکس در مورد دختران، آنها بيشتر علاقه داشتند با پسراني که چند سال از خودشان مسنترند، ازدواج کنند. اما امروزه ميبينيم که تا حدود زيادي اين تمايل به خصوص در شهرهاي بزرگ کاهش يافته است. با اين اوصاف اگر آمار دختران ۲۰ تا ۲۹ ساله را با پسران ۲۰ تا ۲۹ ساله، يا آمار پسران ۲۵ تا۳۴ ساله را با آمار دختران ۲۵ تا ۳۴ ساله مقايسه کنيم، تفاوت معنايداري نميبينيم و از اين جهت ميتوان صحت اين خبر را نقض کرد.» دليل اين گرايش به ازدواج با همسن را از او ميپرسم و اين گونه موضوع را باز ميکند: «در مورد دختران بايد اين گونه ديد که در آنها اعتماد به نفس و عزت نفس بيشتري نسبت به سالهاي قبل به وجود آمده است. آنها دوست دارند در هيچ زمينهاي از همسرشان پايينتر نباشند. آنها تحصيل کردهاند و به دانشگاه رفتهاند؛ کار ميکنند؛ ورزش ميکنند و به اعصاب خود مسلطند و مانند قديم نيست که گريه صلاحشان باشد. بلکه لياقت را صلاحشان کردهاند. تمام اين عوامل موجب شده است که علاقه چنداني به ازدواج با پسران پر سن و سالتر از خود نداشته باشند. زيرا که بزرگتر بودن پسر، ميتواند عاملي براي به رخ کشيدن در مقابل دختر باشد و دختر ترجيح ميدهد که از ابتدا از دادن چنين آتويي جلوگيري کند.»
مسئله تمايل به ازدواج با همسن و سال را با يک استاد علوم اجتماعي در دانشگاه علامه طباطبايي مطرح ميکنم. وي چنين ميگويد: «اين مسئله دلايل ديگري نيز دارد. يکي اينکه با بالا رفتن سن ازدواج و دختراني که درحدود سي سالگي ازدواج ميکنند، طبيعتا آن فاصلهها نيز کاهش مييابد. به اين دليل که خود دختر به سنين ميانسالي نزديک شده و پسري که پنج سال و ده سال از او بزرگتر است، به واقع از سنين جواني دور شده است و شايد شور و نشاط لازم براي ازدواج را نداشته باشد. در ثاني همان گونه که ميدانيد دخترها رشد عقلي و عاطفي سريعتري نسبت به پسرها دارند و تمايل دختران جوان در قديم به ازدواج با پسران بزرگتر، از اينجا ناشي ميشد که توقع داشتند پسر حداقل به مرز رشد عقلي و عاطفي آنها رسيده باشد و از خامي دور شده باشد. با افزايش سن ازدواج، ديگر آن نياز تا حدود زيادي از بين ميرود. زيرا دختر و پسر، هر دو سالهاي تصميمگيريهاي احساسي و کمتجربگي را گذراندهاند و هر دو به مرز پختگي رسيدهاند. بيعلاقگي پسران به ازدواج با دختران کم سن و سال نيز از چنين موضوعي نشأت ميگيرد. پسر هم علاقهاي ندارد با دختري که هنوز از زير و بم زندگي هيچ نميداند، ازدواج کند.»
به راستي، چرا جوانها ديرتر به ازدواج روي ميآورند. پسري سي و دو ساله چنين پاسخ ميگويد: «ببينيد. جوانها ديگر علاقهاي ندارند که زندگي خود را با حمايتهاي خانواده آغاز کنند و به آنها مديون باشند. در اصل خانوادهها هم توان مالي زيادي براي فراهم کردن امکانات زندگي فرزندانشان ندارند. کمتر دختر يا حتي پسري هم پيدا ميشود که حاضر باشد در خانه والدين خود يا همسرش، زندگي مشترک را آغاز کند. بالطبع فراهم کردن امکانات اوليه زندگي هم زمان ميبرد.» پسر سي و پنج سالهاي به شدت شاکي است که: «آقا ببينيد! در تهران، قيمت آپارتماني که چند سال از ساختش ميگذرد، الان متري هفتصد و هشتصد هزار تومان است. اصلا کلنگي هم کمتر از متري چهارصد هزار تومان پيدا نميشود. وزارت مسکن دارد در ۴۰ کيلومتري تهران خانه (آپارتمان) ميسازد و در طرح فروش متري ميفروشد متري ۲۵۰ هزار تومان. با اين تفاصيل براي اجاره حداقل مساحت در حداقل منطقه بايد پنج ميليون تومان پول پيش و ماهي صد هزار تومان اجاره بدهي. خب من از کجا بياورم. الان ۱۰ سال است که دارم کار ميکنم و هنوز فکر ماهي صد هزار تومان اجاره تنم را ميلرزاند.» دختر سي و سه سالهاي ميگويد: «يکي دو سال است که نامزد کردهايم. اما جز خانه، الان در هزينههاي مراسم ماندهايم. نميدانم چه شده که مد شده و همه براي مراسم ازدواج بايد باغ بگيرند و چهار جور غذا بدهند و ارکستر بياورند و هزار و يک خرج بيخود ديگر که روي هم ميشود ده ميليون تومان. به خدا اگر ده ميليون را به خودمان بدهند، بسياري از مشکلاتمان حل ميشود. فعلا مشکلمان شده پول مراسم. بدون مراسم هم که هزار و يک جور حرف پشت سرمان درميآورند. به خدا ديگر ما نيستيم که تاقچهبالا ميگذاريم. اين خانوادهها هستند که رضايت نميدهند.»
اما آيا فقط مسائل مادي مطرح است؟ چرا در گذشته مطرح نبود؟
يک دانشجوي پزشکي چنين پاسخ ميگويد: «نه همه مسائل مادي و مالي نيست. اما اينکه چرا الان مطرح شده و قبلا مطرح نميشدند، از آنجا سرچشمه ميگيرد که اولا در گذشته شهرها رو به رشد بودند و بالاخره تأمين مسکن آسانتر بود. شغل هم به سختي، اما پيدا ميشد. خب الان هم تأمين مسکن مشکل شده و هم کار پيدا کردن ناممکن مينمايد. ازدواجها هم عاقلانهتر و منطقيتر شده و دختر و پسر، حاضر به پذيرش ريسک نيستند. هر دو ترجيح ميدهند صبر کنند تا هنگامي که بتوانند شرايط يک زندگي مشترک و کممسأله را فراهم کنند و سپس بدون دغدغه به فکر تشکيل خانواده بيفتند. نه اينکه ابتدا خانوادهاي تشکيل دهند و سپس توي سر خودشان بزنند که نان اين خانواده از کجا دربيايد!» يک دانشجوي سال اول مهندسي برق هم حرف جالبي ميزند: «من الان هر چه فکر ميکنم، ميبينم که بچهاي بيشتر نيستم. خيلي مسائل را نديدهام؛ با مشکلات دست و پنجه نرم نکردهام؛ آدمها و موقعيتهاي مختلف اجتماع را تجربه نکردهام؛ شايد اگر الان تصميمي براي ازدواج بگيرم، احساسي باشد و دو روز ديگر به طلاق بکشد. صبر ميکنم تا موقعي که بزرگترين معيارم در هر کاري، منطق باشد.» و دست آخر دختر ۲۵ سالهي که در شرکتي کار ميکند، ديدگاهش چنين است: «من مدت زيادي است که دارم کار ميکنم. درآمدم براي زندگيم کفايت ميکند و بخش قابل توجهي از آن را هم ميتوانم پسانداز کنم. هم کارم ميرسم، هم ميتوانم با دوستانم تفريح کنم. ازدواج قيودي را به وجود ميآورد که به هر روي، شرايط متفاوتي را نسبت به دوران مجردي ايجاد ميکند. اگر قرار باشد که من و همسرم صبح تا شب سگدو بزنيم فقط لقمهناني داشته باشيم براي خوردن، از خانه و ماشين و هزار و يک وسيله رفاهي ديگر هم در زندگيمان خبري نباشد، هر شب هم با ترس از حکم تخليه صاحبخانه به خواب برويم، فرزندي همخ اگر داشته باشيم از بسياري از چيزهايي که حق اوست، محروم باشد؛ احتمالا هر چند وقت يکبار هم بخواهيم دعوا و مرافعه کنيم، آخر من به چه چيز چنين دورنمايي دل خوش کنم و زندگي راحت، کمدغدغه و تا حدودي خوشبخت امروزم را رها کنم و با شخص ديگري، دو نفري بدبخت شويم!؟ ازدواج اصلا بد نيست، ولي نه چنين ازدواجي. دوست ندارم با مرد پولداري هم که به ظاهر تمام مشکلات را حل ميکند، ازدواج کنم. چون از فردا منت پولش را به سرم خواهد گذاشت.»
سن ازدواج بالا رفته، چون ميخواهند منطقي باشند و حداقلهاي يک زندگي را فراهم کرده باشند. آنان تمايل دارند با همسال و همطبقه ازدواج کنند، چون پسر نميخواهد که همين موقعيت اقتصادي و اجتماعياش را با ازدواج با دختري از طبقه پايينتراز دست بدهد. دختر طبقات بالاتر هم که معمولا با او ازدواج نميکند. دختر هم با پسري از طبقه بالاتر ازدواج نميکند، چون ميخواهد از همسرش کمتر نباشد. همه ترجيح ميدهند با شخصي برابر خودشان ازدواج کنند. غافل از آن سخن غزالي که ميگويد: «مرد بايد از چهار جهت بر همسرش برتري داشته باشد. سن، ثروت، علم و قد» اما دختران و پسران امروز به دنبال تناسبند تا برتري
آيا اصولا هيچ مشکلي در زمينه ازدواج نيست و به دليل تغيير رويکردهاي جوانان، آن آمار غلطند و ...؟
استاد جغرافياي شهري در دانشگاه فردوسي خلاف اين نظر را دارد: «حقيقت اين است که مشکل وجود دارد. اما دليل اصلي ترکيب جنسيتي بافت جمعيتي در مناطق مختلف کشور است. بنا به آمارهاي سازمان ملي آمار ايران و سازمان مديريت و برنامهريزي، سيل روزافزون مهاجرت از روستاها به شهرها موجب شده که در اکثر روستاها با کمبود پسران جوان روبرو باشيم و اصلا حدود ٪۶۰ بافت جمعيتي روستاها را زنان تشکيل دهند.پس ما در روستاها با مشکل ازدواج دختران جوان مواجهيم. همان پسراني که روستاها را ول کردهاند و به شهرها آمدهاند، موجب آن شدهاند که عکس اين مسأله را در شهرهاي بزرگ شاهد باشيم و در اين شهرها با حضور روستاييان جوان مهاجر و همچنين پناهندگان افغاني و عراقي، پسران جمعيت بيشتري نسبت به دختران دارند. البته اين آمار با مهاجرت عدهاي از پسران به خارج از کشور، تا حدودي تعديل ميشود. اما در روستاها کمبود پسران در سن ازدواج، علاوه بر کاهش نيروي کار، موجب آن شده که دختران تن به ازدواج با مردان همسردار و همچنين مردان بيگانه دهند. در بسياري از روستاها به خصوص در استانهاي شرقي کشور، دختران بدون طي کردن مراحل قانوني (صدور اجازه ازدواج با مردان خارجي توسط وزارت کشور) تن به ازدواجهاي ثبت نشده با مردان افغاني ميدهند که اين امر هم براي آنان توليد مشکل ميکند، هم فرزندانشان بدون شناسنامه و هويت رسمي ميمانند و از خدمات و امتيازات اجتماعي (نظير آموزش و پرورش) محروم ميشوند؛ در انتها هم بايد تأکيد کرد که ادامه اين روند بافت جمعيتي و نژادي را در اين مناطق دارد عوض ميکند. رستم به شهر رفت، تهمينه عروس مهراب کابلي شد!»
به نظر ميرسد مسؤولان و برنامهريزان بايد تمامي اين مشکلات و مسائل را با هم در نظر بگيرند ود از نگاه يکسويه و سادهانگارانه به مشکلات بپرهيزند. بحران هسيت، اما کدام بحران!؟