دیگر مقالات و نمونه‌کارها
يك داستان هسته‌اي

غرامت مضاعف

ورود ممنوع
فقط براي دانشجو


خود غلط بود، آن چه مي‌پنداشتيم

بررسي تغييرات گسترده در پذيرفته‌شدگان دانشگاه‌ها
بر باد رفته


ز دانش دل برنا پير شد

لااقل به خودتان رحم کنيد، آقاي دکتر!

بيگاري دانشجويي

خودكفايي فرهنگي يا فرهنگ خودكفايي

نقطه، بازگشت

چپ‌هايى که چپ کردند

لعنت بر اين شبانه

همه همسنگران آقاي دکتر

با مخاطبان آشنا

منطقه پرواز ممنوع بر فراز خاک دانشگاه
لطفا مرا توقيف کنيد!


چشم‌هايي براي فرياد کشيدن

راه رفتن مرد مرده

با ماده ۱۵۳ موافقم!

دست‌ها بالا

برهنه‌پاي رفتن به از کفش تنگ

بچه‌های بد

چراغ زرد، يعني گاز رو بیشتر کن

رهايمان کنيد

فانوسي که اگه خاموشه...

Powered by
Movable Type 3.2
سه شنبه ۲۰ آبان‌ماه ۱۳۸۲

راه رفتن مرد مرده

اين نوشته، سرمقاله شماره ۵۳ نشریه دانشجويی «واحه» (دانشگاه فردوسی مشهد) است که به تاريخ ۲۰/۸/۱۳۸۲ منتشر شد.
همچنين در يازدهمين جشنواره منطقه‌اي نشريات دانشجويي (خرداد ۸۵، گرگان) اين نوشته مقام سوم «بهترين سرمقاله» را كسب كرد.

در دنياي رسانه‌ها اين کاملا مرسوم است که هنگامي يک رسانه به خود مي‌پردازد که منحني تغييراتش شيب تندي را به خود ببيند. خواه اين شيب رو به بالا باشد و رشد روزافزون قوت، قدرت و کيفيت را نشان دهد؛ خواه نمودار پايين را نشانه گرفته باشد و سقوط هر روزه آن رسانه را به دست‌اندرکارانش بنماياند. به هر حال به ياد خودمان نمي‌افتيم، مگر اينکه انگشت‌نما شده باشيم يا آن که به خاطره‌ها کوچيده باشيم.

يک رسانه از سه قسمت تشکيل مي‌شود.
۱- ساختار
۲- مخاطب
۳- کارکرد

در اين مقال قصد بر آن است که نشريات دانشجويي را به عنوان يک رسانه از اين سه منظر بررسي و آسيب‌شناسي کنيم. زيرا عقيده بر آن است که شرايط مختلف نشان از آن دارد که هم اکنون اين رسانه در حال صعود نيست. عده‌اي معتقدند به مرز سقوط رسيده و عده‌اي ديگر مرگ زودرس آن‌ها را پيش‌بيني مي‌کنند. اما چه چيز موجب آن شده است چنين باوري شکل بگيرد؟

يکي از خواص عصر مدرن اين است که فرصت براي تجربه يا اشتباه نيست. تنها امتيازي که اين شرايط در اختيار بازماندگان مي‌گذارد اين است که تغييرات آن لحظه‌اي نيست و فرصت کوتاهي در اختيار هست تا شايد بتوان خود را سازگار کرد و زنده ماند. بايد تلاش زيادي به کار بست و از تمام توان، تجربه و مهارت قابل حصول را به خدمت گرفت. زيرا که مدرنيته نه تنها رقيبان جديد و قدرتمندي براي قديمي‌ها خلق مي‌کند. که در بسياري از مواقع، صورت مسأله‌هاي قديمي را براي هميشه پاک مي‌کند. مسائلي که ديگر نيازي به جواب ندارند و توليدات و کارکردهايي که احتياجي برايشان موجود نيست. اگر قديم، تغيير رويه و گسترش کارآيي‌ها را سرمشق کار قرار ندهد، در دنياي جديد جايي نخواهد داشت. به هر حال دوران گذار و فرصت بازيابي، بازسازي و بهينه‌سازي وجود دارد، اما اين فرصت کوتاه است. به کوتاهي انجام پذيرفتن يک کنش در دنياي نوين

عصر کنوني عصر ارتباطات، دهکده جهاني و همگاني شدن دسترسي به آگاهي است. در اين دوران تمامي حوزه‌ها نظير فرهنگ، اقتصاد و سياست شاهد آن هستند که بزرگترها، کوچکترها را تضعيف مي‌کنند، مي‌کشند يا که مي‌بلعند. هر کوچکي يا از بين مي‌رود يا که در بزرگتر خود ادغام مي‌شود. اما بالعکس اين موارد، در حوزه رسانه‌ها و با طلوع آفتابي به نام «اينترنت» اين رسانه‌هاي کوچک و حاشيه‌اي هستند که بزرگان را تضعيف مي‌کنند و مخاطب را مجبور به انتخاب دائمي مي‌نمايند. مخاطب جهاني شاهد آن است که هر روز حوزه اختيارش گسترش مي‌يابد و هيچ روزي نيست که منابع بيشتري براي آگاهي‌بخشي به او پا به وجود ننهند. مخاطب در اين برهه از زمان به تجربه آموخته است که هر چه اندازه رسانه کوچکتر باشد، اعتماد بيشتري به آن هست و «بزرگان حقيقت را نمي‌گويند، جز حقيقت مي‌گويند و تمام حقيقت را نمي‌گويند» نتيجه آن که رسانه‌هاي کوچکتر با رشد مواجهند و رسانه‌هاي بزرگتر در دوران خوبي به سر نمي‌برند. آن‌ها ادغام مي‌شوند و بزرگ مي‌شوند و غول مي‌آفرينند، اما کسي نيست که آن‌ها را انتخاب کند. بي‌بي‌سي با آن دم و دستگاه و دبدبه و کبکبه‌اش زير فشار الجزيره قرار مي‌گيرد و خرد مي‌شود. اين عصر، عصر رسانه‌هاي کوچک، بسيار کوچک و تک‌نفره است.
ميشل فوکو تعبير جالبي دارد. او مي‌گويد دير نخواهد پاييد که در دوراني حاشيه عليه مرکز طغيان مي‌کند و فرآيند مدرنيته، بزرگي يعني کارآيي و جهاني شدن مسير عکس را در پيش مي‌گيرد. اين «حاشيه عليه متن» در دنياي رسانه‌ها فرا رسيده است و پيش‌نيازهاي آن را بدنه‌اي به وجود آورده به نام اينترنت و به خصوص پديده‌اي به نام «وبلاگ»

وبلاگ چيست؟

وبلاگ نوعي پايگاه اينترنتي (وب‌سايت) است که محتواي اصلي آن را متن تشکيل مي‌دهد، (text based است) در فواصل زماني کمي تغيير مي‌کند و به روز (update) مي‌شود، سرشار از پيوندها (لينک‌هايي) به صفحات ديگر وب (اينترنت) است، تعداد نويسندگان آن در اکثر موارد يک نفر است يا که از تعداد انگشتان دو دست تجاوز نمي‌کند و معمولا صفحات مختلف آن شباهت فراواني به يکديگر دارند. اين رسانه در اصل قرار است که غربال اينترنت باشد. بدين معنا که کسي بنشيند و در دنياي اينترنت و سايت‌ها گشت و گذار کند و يافته‌هاي جالب و قابل تأمل خود را به ديگران هم عرضه کند. يکي در خصوص نرم‌افزارها دست به اين کار مي‌زند، ديگري در مورد بازي‌هاي رايانه‌اي و سومي اخبار. اما شايد مهم‌ترين و تاثيرگذارترين انواع وبلاگ‌ها، انواعي هستند که به خبرها مي‌پردازند. حال به طور عمومي يا خاص (مثلا ورزشي) نويسنده بخش کوتاهي از يک خبر را نقل مي‌کند و اگر بخواهد تحليل يا نظر خود راجع به آن را هم مي‌نويسد. به زباني غيررسمي و شيوه‌اي کاملا شخصي

در اين ميان کم نيستند وبلاگ‌هايي که مسائل حوزه و محدوده جغرافيايي خاصي را دنبال مي‌کنند. به طور مثال به مسائل يک شهر مي‌پردازند، يک منطقه شهري و چه بسا کوچکتر از آن. هر کسي مختار است که خود و رسانه خود را به گونه‌اي تعريف کند. در اين قبيل وبلاگ‌ها بسيار مي‌توان اخبار توليدي را مشاهده کرد و يادداشت‌هاي روزانه و شخصي يک جوان بغدادي در دوران جنگ عراق از بسياري سايت‌هاي اختصاصي پوشش اخبار اين جنگ پربيننده‌تر شده بود. زيرا مسائل و شرايط را صادقانه و کاملا واقعي بيان مي‌کرد. احساسات او زيرپوستي بود و اين چيزي است که هيچ خبرنگاري نمي‌توانست به آن دسترسي پيدا کند. البته در اين مورد کم نبودند خبرنگاراني فارغ از سانسورها و اهداف و اغراض رسانه متبوعشان، دست به نوشتن وبلاگ زدند و ناگفته‌ها را به معرض نمايش و آگاهي گذاشتند... و اين همان بود که مخاطب به دنبالش مي‌گشت: «حقيقت»

وبلاگ‌ها مصداق بارز پديده اينترنت و عصر جديد دنياي ارتباطات هستند. دنيايي بي‌مرکز که هيچ برتر و بهتري به طور مطلق، در آن پيدا نمي‌شود و سليقه مخاطب است که رسانه دلخواه را انتخاب مي‌کند، تضميني براي حفظ مخاطب و جايگاه براي رسانه در آن نيست، تقريبا به هيچ روي نمي‌توان دست به سانسور زد و آگاهي يک نفر برابر است با آگاهي همه. حتي مي‌توان در آن هويت خود را پوشاند و از مجازات‌هاي احتمالي فارغ ماند. جايي که در آن تاريکي را راهي نيست و قدرت برتر هم بي‌معناست.

باز گرديم به بحث نشريات دانشجويي و تحليل آن‌ها به عنوان يک رسانه. پس بايد به ساختار، مخاطب و کارکرد آن‌ها بپردازيم و هر يک را جداگانه تحليل کنيم.

ساختار:نشريات دانشجويي پيش از هر چيز، نشرياتي تجربي‌اند که بايد و شايد ساختاري همانند نشريات رسمي و حرفه‌اي داشته باشند.
طبق قانون هر تشکل، دانشجو يا عضو هيأت علمي يک دانشگاه مي‌تواند صاحب مجوز انتشار يک نشريه دانشگاهي باشد، منوط بر آن که مديرمسؤول آن نشريه، دانشجو يا عضو هيأت علمي آن دانشگاه باشد و سابقه حکم قطعي محروميت از تحصيل به مدت يک نيمسال يا بيشتر را در کميته انضباطي نداشته باشد. (براي اعضاي هيأت علمي: حکم محروميت از تحصيل به مدت يک نيمسال يا بيشتر، در هيأت رسيدگي به تخلفات) براي انتشار يک نشريه دانشگاهي (دانشجويي) به هيچ شرايط ديگري نياز نيست، در حالي که براي نشريات رسمي کشور شرايط به مراتب سخت‌تري وضع شده است. با اين وصف هر دانشجويي که تا به حال کميته انضباطي برايش حکم تعليقي صادر نکرده است، مي‌تواند درخواست مجوز يک نشريه دانشجويي به صاحب‌امتيازي و مديرمسؤولي خودش بدهد و به زودي اين امتياز را در اختيار بگيرد و از آن به نحو دلخواه خود استفاده کند. (معمولا به ندرت پيش مي‌آيد که اعضاي هيأت علمي به مدد اين آئين‌نامه دست به انتشار نشريه‌اي بزنند. به همين دليل اغلب به نشريات دانشگاهي، نشريات دانشجويي نيز اطلاق مي‌شود)
اين مسأله موجب آن شده است که هر روز شاهد کمتر شدن تعداد اعضاي کادر و کوچکتر شدن اندازه تشکيلات نشريات دانشجويي باشيم. به گونه‌اي که امروزه کمتر نشريه‌اي پيدا مي‌شود که از يک تحريريه کامل و اختصاصي سود ببرد. کم نيست مواردي که چند نفر با يکديگر همکاري مي‌کنند و هر يک صاحب‌امتياز نشريه‌اي هستند. هر بار نشريه‌شان را به نام يک از امتيازها در مي‌آورند و «نشريات زنجيره‌اي» هم تنها عنوان برازنده کارهايشان است. يک روز يک نفر مديرمسؤول است و ديگري نويسنده، فردا اين جايگاه عوض مي‌شود.توقيف يکي هم با نام سايرين پر مي‌شود و اصولا يک نشريه است، نه چند نشريه. با وجود اين همکاري نصفه و نيمه، معمولا کيفيت و قوت اين قبيل نشريات چندان قابل اعتنا نيست. جمع کثير ديگري از نشريات حاصل کار چهار، سه، دو و حتي يک نفر هستند. کم نيستند نشرياتي که صاحب‌امتياز، مديرمسؤول، سردبير، شوراي تحريريه، مدير اجرايي و صفحه‌آرايشان يک نفر است و پاره‌اي اوقات شبيه بيانيه‌هايي هستند متعلق به حزبي به گستردگي يک نفر!
اصلا شگفتي‌آفرين نيست اين مسأله که اندازه اين رسانه در حال کوچکتر شدن است. بزرگي هر سازماني با نقش فرد و فرديت نسبت معکوس دارد و پررنگ شدن فرديت از دست‌آوردهاي جريان مدرنيسم است. به همين خاطر است که فرد نقش کمرنگ در رسانه قوي را هيچ‌گاه به نقش پررنگ در رسانه متوسط و ضعيف وانمي‌گذارد و نماد اين فردگرايي در کمتر شدن روز به روز تعداد نوشته‌هاي بدون نام نويسنده در نشريات دانشجويي است. چند سال پيش ديدن نام نويسنده در يک نشريه دانشجويي نادر و عجيب مي‌نمود و امروز طبيعي است. مخاطب هم تمايل دارد بداند با چه کسي طرف است. جز بحث پررنگي نقش، اگر بحث سانسور يا نپذيرفته شدن نوشته هم در ميان باشد که ديگر اميدي به تلاش دوباره يک نويسنده نيست. او صاحب تريبون خود خواهد شد. نتيجه اينکه اين ضعف تشکيلات موجب آن شده است که کمتر نشريه دانشجويي پيدا شود که در همه زمينه‌ها به يک کار حرفه‌اي شبيه باشد. يکي حجم مطالبش بسيار اندک است؛ ديگري محتواي قابل اعتنايي ندارد؛ آن يکي از ويرايش و پيراستگي تهي است؛ چهارمي از صفحه‌آرايي صحيح بي‌بهره است و به همين ترتيب. شايد حتي به نوعي عکس آن صحيح باشد. يکي حجم مطالبش مناسب است. ديگري کيفيت محتواي قابل قبولي دارد و ... به نوعي داستان تجربه شبيه به آن شده که کسي تصميم بگيرد که خود شخصا يک فضاپيما بسازد و در اين انديشه باشد که مي‌توان همه علوم مورد نياز را يک‌نفره آموخت و همه چيز را به تنهايي ساخت. نشريات دارند روز به روز شبيه مي‌شوند به ايستگاه فضايي ساخت يک نفر!

مخاطب:به هر حال قشر دانشجو و دانشگاهي، در هر جامعه‌اي و همچنين جامعه ايران، قشري نخبه و فرهيخته به حساب مي‌آيند. اما تحول در تمام جامعه در جريان است. اما در خصوص قشر دانشگاهي و بالاخص دانشجو، روند تحولات در جهت تضعيف سطح و جايگاه آن‌هاست. به ديگر بيان روز به روز دارد از اهميت و احترام دانشجويي و دانشجويان کاسته مي‌شود. شايد يکي از دلايل مهم اين امر، افزايش تعداد دانشجويان در کل کشور باشد. آزاد، شبانه، پيام نور و ... هر چه تعدا بيشتر شود نشان از آن است که گزيده بودن و خاص بودن اين افراد نيز کمتر شده است. از ديگر سو، غول کنکور و تمايل به ورود به دانشگاه، رقابتي عجيب و وحشتناک را در پشت در به وجود آورده که خود موجب آن شده که افراد در دوران پيش از دانشگاه، تمام هم و غم خود را بر روي کتاب‌هاي درسي و کمک‌درسي و تست و کلاس کنکور بگذارند و اين يعني کنار گذاشتن مطالعات ديگر نظير کتب، روزنامه‌ها و مجلات. اين يعني سطح پايين رفته دانش و آگاهي فرد. اين بدان معناست که ديگر اين دانشجو هر چه باشد، نخبه نيست و مخاطبي است که با تلويزيون و شايد راديو بزرگ شده است و ... يعني سطح توقع و توان درک پايين‌تر در کنار بي‌تفاوتي نسبت به بسياري مسائل. مخاطبي که حتي به فکر خودش هم نيست، به خواندن جز درس علاقه ندارد و کاملا خنثي است.

کارکرد: نشريات دانشجويي بر خلاف ظاهر کم‌اهميت و ساختار نحيفشان، عتاصر تاثيرگذاري در سطح جامعه به حساب مي‌آيند و هر «موج» کوچکي که از جانب آن‌ها برخيزد، مستعد بدل شدن به طوفاني عظيم در سطح جامعه است. زيرا که دانشجويان يکي از گروه‌هاي تاثيرگذار و مرجع جامعه‌اند.
اگر بخواهيم به کارکرد اين نشريات در ميان دست‌اندرکاران آن‌ها بپردازيم، بايد قبل از هر چيز خاطرنشان کرد که نشريات دانشجويي به عنوان نوعي نشريات تجربي، واجد اکثر خواص اين نوع فعاليت‌ها هستند. يعني پيش از هر چيز براي دست‌اندرکارانشان يک تجربه آموزنده و راهي به سوي جايگاه بالاتر هستند؛ در ثاني شايد واجد خيلي از مقتضيات يک کار حرفه‌اي نباشند و اين را در انتشار معمولا نامنظم اين نشريات مي‌توان ديد.
اما براي مخاطب در اين عصر چه جايگاهي مي‌توانند داشته باشند؟ بايد اعتراف کرد که کار تجربي و آماتور، در اکثر موارد خفيف‌تر و ضعيف‌تر از کار حرفه‌اي است. به اين معنا که شايد يک نشريه دانشجويي به فرض سياسي، ادبي يا حتي طنز، به خودي خود از کارآيي چنداني برخوردار نيست. زيرا که اگر کسي به دنبال مطالب سياسي باشد، مي‌تواند روزنامه‌ها و سايت‌هاي مختلف را منبع کسب اخبار و تحليل‌ها براي خود قرار دهد. به ويژه با ظهور اينترنت، شايد ديگر جايي براي سانسور و ترس هم نمانده باشد و با فراغ بال مي‌توان در فضاي وب به انتشار مطالب دست زد. حال در مقايسه با يک نشريه دانشجويي، با سطح امکانات کسب خبر بسيار پايين‌تر، سايه سنگين کميته ناظر و انواع و اقسام مراجع و دادگاه‌ها، رقابت ناممکن و بي‌معنا خواهد بود. در مورد انديشه، ادب و هنر، نشريات علمي و ... نيز استدلالات چنين‌اند.
آن چه به نشريه دانشجويي کارآيي مي‌دهد و براي نياز مخاطب جواب مي‌يابد، ماهيت دانشجويي و مسائل دانشجو است. کار علمي دانشجويي، ممکن است از کار اساتيد و پژوهشگران حرفه‌اي ضعيف‌تر باشد، اما براي جامعه دانشجويي مي‌تواند داراي جذابيت باشد. به طور کلي بايد اين گونه گفت که هر آن چه در يک نشريه دانشجويي منتشر مي‌شود، هنگامي داراي فلسفه وجودي است که «دانشجويي» باشد. انديشه دانشجويي، طنز دانشجويي، تحليل دانشجويي، شعر و ادب دانشجويي، نقد سينمايي دانشجويي و ...
به همين منوال مي‌توان گفت که رسالت اصلي نشريات دانشجويي (همچنين کارآيي اصلي‌شان) در زمينه مسائل مختلف صنف دانشجوست. وگرنه تا ماهنامه آفتاب،مجله گل‌آقا، سايت گويا، مجله کارنامه، روزنامه شرق، مجله فيلم و ... هستند، جايي براي نشريات دانشجويي نيست. هنگامي که به خودمان نپرداخته باشيم و مسائل خودمان را مطرح و حل نکرده باشيم، نمي‌توانيم دنيا را نجات دهيم!

به چالش اصلي رسيديم. با ظهور پديده وبلاگ، شايد جايي براي رسانه‌هاي کوچک، رسانه‌هايي به وسعت يک گروه آموزشي، يک دانشکده و يک دانشگاه نباشد. رسانه‌هايي که از چندين و چند نظر نسبت به اين پديده ضعيف‌ترند. از مشکلاتي نظير منوط بودن انتشار به زمان باز بودن دانشگاه گرفته تا هزار و يک محدوديت که از جانب مسؤولان برايشان ايجاد مي‌شود تا هزينه‌هاي گزاف انتشار و لزوم اختصاص دادن وقت فراوان و ... در صورتي که يک يا چند دست‌اندرکار يک نشريه مي‌توانند تنها با تايپ کردن مطالب خود و گذاشتن چند دقيقه‌اي وقت اينترنت، مطالب خود را منتشر کنند و جز آن از تعداد مخاطبان آگاهي داشته باشند و مخاطب نيز مي‌تواند در بحث شرکت کند، نظر خود را بگويد و اين همان کمبود هميشگي رسانه‌هاي سنتي است که جايي براي حضور و ظهور مخاطب ندارند.

البته در اين ميدان نشريات قديمي کاملا هم بي‌حفاظ و بي‌سلاح نيستند. آن‌ها دو برتري دارند
۱- هويت معلوم و حقيقي که مي‌تواند در برابر مسؤولين کارآيي مناسبي داشته باشد
۲- در منظر مخاطب هستند. بدين معنا که او مي‌تواند و شايد مجبور است که آن‌ها را ببيند. در صورتي که در اينترنت تنها تمايل اوست که مي‌تواند پيام و اطلاعات را به او منتقل کند.

با اين وجود باز هم اعتقاد بر آن است که نشريات دانشجويي اگر نمرده باشند، در حال احتضارند و تنها راه زنده ماندنشان افزايش کارآيي و استفاده از فرصت‌هاي موجود براي بازسازي و بهسازي است. وگرنه همه‌مان مي‌دانيم که ديگر کسي براي يک نشريه دانشجويي صف نمي‌بندد، انتظار نمي‌کشد، پول نمي‌دهد، حتي شايد نشريه مجاني را هم نگاه نکند.
مَـــــــرد مُـرد!