دیگر مقالات و نمونه‌کارها
يك داستان هسته‌اي

غرامت مضاعف

ورود ممنوع
فقط براي دانشجو


خود غلط بود، آن چه مي‌پنداشتيم

بررسي تغييرات گسترده در پذيرفته‌شدگان دانشگاه‌ها
بر باد رفته


ز دانش دل برنا پير شد

لااقل به خودتان رحم کنيد، آقاي دکتر!

بيگاري دانشجويي

خودكفايي فرهنگي يا فرهنگ خودكفايي

نقطه، بازگشت

چپ‌هايى که چپ کردند

لعنت بر اين شبانه

همه همسنگران آقاي دکتر

با مخاطبان آشنا

منطقه پرواز ممنوع بر فراز خاک دانشگاه
لطفا مرا توقيف کنيد!


چشم‌هايي براي فرياد کشيدن

راه رفتن مرد مرده

با ماده ۱۵۳ موافقم!

دست‌ها بالا

برهنه‌پاي رفتن به از کفش تنگ

بچه‌های بد

چراغ زرد، يعني گاز رو بیشتر کن

رهايمان کنيد

فانوسي که اگه خاموشه...

Powered by
Movable Type 3.2
یکشنبه ۵ بهمن‌ماه ۱۳۸۲

لعنت بر اين شبانه

اين مطلب در شماره ۵۴ از نشريه واحه (دانشگاه فردوسی مشهد، دانشکده مهندسی) به تاريخ سه‌شنبه ۵ بهمن‌ماه ۱۳۸۲ در ستون «ديده‌بان» منتشر شد و دردسرهای فراوانی را هم برای نويسنده به دنبال داشت.
همچنين در يازدهمين جشنواره منطقه‌اي نشريات دانشجويي (خرداد ۸۵، گرگان) اين نوشته برنده جايزه «بهترين مقاله صنفي» نيز شد.

شايد اين منظره خيلي طبيعي شده باشد که عده‌اي روبروي ساختمان مرکزي دانشگاه جمع شوند و به چيزي اعتراض کنند. بسياري از کساني که اين منظره را مي‌بينند، ناخودآگاه حدس مي‌زنند که دانشجويان شبانه در اعتراض به لغو يارانه نشرياتشان، شهريه يا ساير امکانات رفاهي، تجمع کرده‌اند.

روزي از روزها و سالي و از سال‌ها دولت به اين نتيجه رسید که علم دارد پیشرفت می‌کند و در عوض کارکنان دولت، از تحصیلات مورد نیاز برخوردار نیستند و باید برای ادامه تحصیل ایشان در مقاطع دانشگاهی، فکری کرد. اما مشکل اين بود که در ميان متقاضيان جوان ورود به دانشگاه، کارکنان پرسن و سال‌تر دولت که چندين و چند سال هم از پايان تحصيلات دبيرستاني‌شان مي‌گذشت، شانس چنداني براي ورود به دانشگاه نداشتند. چاره را در آن ديدند که تسهيلات خاصي براي ورود اين گروه به دانشگاه قائل شوند و صد البته بدون اينکه سهميه خاصي را برايشان اختصاص دهند. (آن روزها عدالت را مفهومي ديگر بود) به اين دليل که چنين دانشجو-کارمنداني صبح‌ها را به کار در مشاغل دولتي خود مشغول بودند، مقدر شد که کلاس‌هايشان بعد از ظهر تشکيل شود و نام «شبانه» را براي دوره‌اي که براي اين افراد ايجاد شده بود، در نظر گرفتند.
دولتمردان آن روز مي‌دانستند که هنگامي که به کارمندي مأموريت تحصيلي داده شود، ساعات موظف کاري‌اش کاهش مي‌يابد، بي آن که در حقوق دريافتي‌اش تغيير خاصي داده شود و پس از اتمام سال‌هاي تحصيل و اخذ مدرک دانشگاهي، با ارتقاي رتبه کارمند مزبور، حقوقش نيز افزايش مي‌يابد. اگر هم به هر دليل تحصيلش را به پايان نرساند، چيزي را از دست نداده است. به همين منظور قرار بر اين شد که دانشجويان اين دوره (بخشي از) هزينه‌هاي تحصيل خويش را نيز به عنوان شهريه به دانشگاه بپردازند. اما هنوز عدالت را برقرار شده نمي‌دانستند. پس به همين منظور و به اين دليل که آن‌ها با رتبه‌هايي بسيار پايين‌تر نسبت به هم‌رشته‌اي‌هاي روزانه‌شان به دانشگاه راه پيدا کرده بودند، مدرک تحصيلي‌شان نيز با اين کلمات آغاز مي‌شد:«بسمه تعالي
شبانه!»تصميم‌سازان آن روز کشور فکر مي‌کردند که بايد تفاوتي باشد بين کسي که با گذر از غول کنکور به دانشگاه راه يافته است با کسي که به قصد ارتقاي سطح درآمد شخصي‌اش و با پرداخت پول، به سادگي پا به عرصه جستن دانش! گذاشته است. آري، آن روزها عدالت را مفهومي دگر بود.

در اواسط دهه شصت و در بحبوحه جنگ و گريز، جمعي از استوانه‌هاي انقلاب تخم لقي را کاشتند و پايه‌ريز دانشگاهي شدند که آن روزهاي غم نان و درد دولتي و تعاوني، نامش پرمفهوم‌تر بود: «دانشگاه آزاد»
دانشگاهي که در آن پول تحصيلت و هر خرج ديگرت را مي‌دادي و اگر خداي نکرده چيزي هم اضافه مي‌ماند، مي‌رفت به جيب پرنس جان فقير و بيچاره و هيأت مؤتلفه آهن‌فروش بدبخت آواره
به هر حال جذابيت‌ها چنان فراوان بود که نماينده هر شهر کوچکي مي‌خواست پز دانشگاه داشتن را براي دور بعد انتخاباتش بدهد و از ديگر سو، کار و کاسبي خوب بود و بهتر هم مي‌شد. به اين ترتيب بود که هر روز دانشگاه «مازاد» بر ظرفيت خود مي‌افزود و انواع و اقسام ترفندها را به کار مي‌بست تا دانشجو و مدرک را به مرحله توليد انبوه برساند و از ديگر سو، انبوه مشتريان فريب‌خورده‌اش را به صف اول مبارزه‌اي فرستاد که غايت آن يکي پذيرش اين مدرک به عنوان نشانه تحصيل از سوي وزارت علوم بود (آن هم به دليل اين که فلان و بهمان آقازاده از آن دانشگاه کسب فيض کرده بودند و آقاشان هم رو انداخته بود) و ديگري اخذ يارانه‌هاي يکسان با دانشجويان دانشگاه سراسري براي تغذيه و ساير مسايل رفاهي. اين هم چيزي از پرداختي‌هاي سرسام‌آور مشتريان دانشگاه ايشان کم نمي‌کرد، بلکه به سهم پرنس جان مي‌افزود و حضرات ائتلاف کرده، دايره قدرت و وسعشان را وسعت مي‌بخشيدند.

اما درد اين نيست. درد اين است که دولت هم پا به رقابتي بي‌دليل با «گروه صنعتي توليد مدرک و فارغ‌التحصيل آزاد» گذاشت و ابتدا دست به افزايش روزافزون ظرفيت‌ها، بدون اندي انديشيدن در اين باره که «براي کدام بازار کار!؟» زد و ديگر روز، «شبانه» فکرش را به خود مشغول کرد.
و امروز، آن روزي است که دولت دست به رقابتي احمقانه با آزاد زده است و براي کميت به آب و آتش مي‌زنيم، بي آن که به ياد بياوريم عناصر کيفيتمان به آن سوي مرزها فرار کردند.
دانشگاهي که تا دو سال پيش، حدود ۱۲,۰۰۰ دانشجو داشت، امروز حدود ۱۷,۰۰۰ دانشجو دارد و از اين تعداد، نزديک به ۸,۰۰۰ نفرشان دانشجوي شبانه‌اند. دو سال پيش، شايد تعداد دانشجويان اين دوره، نصف اين تعداد بود. اما مدت‌هاست که اين تعداد هر روزه افزايش مي‌يابد و اين افزايش موجب آن شده است که دردها و تضادهايي که تا قبل از اين چندان واضح نبودند، هر روز رنج بيشتري را تحميل کنند. به علاوه اينکه افزايش تعداد و نسبت دانشجويان شبانه، هم آنان را از يک سري امکانات (که قبلا بهشان اختصاص مي‌يافت) محروم کرد. اما کدامين سياستي کار را بدين جا رساند؟

تابستان ۱۳۸۱ در گردهمايي معاونان دانشجويي دانشگاه‌هاي سراسر کشور مصوب شد که ظرف ۳ تا ۴ سال، ٪۳۰ به تراکم دانشجو در دانشگاه‌هاي وابسته به وزارت «علوم، تحقيقات و فن‌آوري» افزوده شود. علاوه بر آن اين نيز به تصويب رسيد که بايد ظرف مدت مذکور، دانشگاه‌ها تمديدي بينديشند تا حداقل نيمي از دانشجويان هر دانشگاه در «نوبت دوم» (نامي که به جاي واژه منفور شبانه، براي اين دوره پيدا شده بود) مشغول به تحصيل باشند. هر چه هم نسبت دانشجويان شبانه از اين ٪۵۰ فراتر رود، موجبات تشويق مديران دست‌اندرکار اين موفقيت! را فراهم مي‌آورد. واژه «شبانه» هم که تا پيش از اين، در مدرک فارغ‌التحصيل ذکر مي‌شد و مشخص‌کننده سطح پايين علمي فارغ‌التحصيل (حداقل در هنگام ورود به دانشگاه) بود، به سهولت هر چه تمام‌تر از مدرکشان حذف شد. ديگر تفاوتي نداشت که با رتبه ۲۰ به دانشگاه بيايي يا با رتبه ۲۰,۰۰۰ فقط کافي بود پول رتبه اضافي‌ات را بپردازي.
چرا به اين سادگي همه چيز را زير پا گذاشتيم!؟
در طول دو سه دهه اخير (متأسفانه) تبليغات همه جانبه و بي‌وقفه‌اي در باب مدح علم و دانش‌اندوزي شده است. به طوري که تنها تحصيلات رسمي را نشانه حسن رفتار و شخصيت يک فرد و در يک کلام «خوب بودن او» معرفي کردند. البته نه اين که تحصيلات بد باشد؛ بلکه ايراد چنين صحبت‌هايي در آنجا بود که هيچ ارج و احترامي براي تخصص حرفه‌اي و مهارت قايل نمي‌شدند. اين تبليغات ابتدا براي آن تدارک ديده شده بود تا مردم تشويق شوند به تحصيلات خود و فرزندانشان تا پايان دوره متوسطه ادامه دهند. اما پس از مدتي اين به تبليغ هر روزه تحصيلات دانشگاهي به عنوان تنها راه سعادت! شد. چنين که گويي هر کس به دانشگاه راه يافت، آينده را از آن خود کرده است و هر راهي به جز اين راه، به بن‌بست مي‌رسد. با افزايش هر روزه بيکاري در کشور، بر اشتياق افراد و خانواده‌هايشان به راهيابي به دانشگاه نيز افزوده مي‌شد. به همين دليل برخلاف گذشته، راهيابي به دانشگاه آزاد نيز سخت مي‌شد و تقاضاي جامعه براي ورود خيل فرزندانشان به دانشگاه نيز، هر روز بيشتر از ديروز مي‌شد. دانشگاه براي فرزندانشان، اين چيزي بود که شهروندان از دولت مي‌خواستند. دولت هم اسير خواستي نابجا از جانب مردم، به اين فکر افتاد که راهي بيابد تا با حداقل هزينه در کوتاه‌مدت، اين خواسته را برآورده سازد. (شايد هم مي‌خواست با پاي پياده در پياده‌رو از خودروي آخرين مدل «آزاد» در آزادراه سبقت بگيرد)

در يک کلام بايد گفت که دوره شبانه را بايد تعطيل کرد. همين امروز، همين ماه، همين ترم يا که حداکثر همين سال تحصيلي؛ به هر قيمتي که باشد. اما چرا!؟

شترسواري دولا دولا نمي‌شود!
بخواهيم يا نخواهيم، بايد باور کنيم که هيچ جور نمي‌شود. هيچ راهي وجود ندارد که دو جور دانشجو در يک دانشگاه تحصيل کنند. مگر تا همين چند سال پيش نبود که عده‌اي که با سهميه ايثارگران به دانشگاه وارد مي‌شدند و در کنار دانشجويان عادي به تحصيل مي‌پرداختند، به انحاي مختلف مورد لعن و نفرين مردم و پوزخند و تمسخر بقيه دانشجويان قرار مي‌گرفتند؟ (بايد بيش از اين توضيح داد!؟) تازه آنان به ظاهر در موقعيت همساني با بقيه دانشجويان قرار داشتند و از لحاظ مسائل رفاهي و آموزشي، تفاوتي در بين نبود. اگر آن روزها هم قرار بود به گروهي امتياز خاصي تعلق بگيرد، به طور يقين اعتراض‌ها خيلي جدي‌تر شکل مي‌گرفت. روزهايي که دانشجو بيشتر از امروز براي خود و ديگران دل مي‌سوزاند و حاضر بود فرياد بزند.
حال ببينيد چگونه شده است؟ به دانشجويان شبانه بودجه رفاهي تعلق نمي‌گيرد، بودجه فرهنگي تعلق نمي‌گيرد، بودجه خدماتي تعلق نمي‌گيرد، بودجه ... تعلق نمي‌گيرد، اما مگر چند مديريت خدمات دانشجويي داريم؟ اما مگر چند مديريت امور فرهنگي داريم؟ مگر چند معاونت پشتيباني داريم؟ کدام نهادي در دانشگاه هست که دو تا باشد؟ اصلا مگر اين شدني است؟ اگر هم بخواهد تفاوتي باشد، غير اين است که شبانه به دنبال راهي مي‌گردد که قانوني يا غير قانوني، از امکانات روزانه استفاده کند!؟ آيا اين اجحاف در حق دانشجوي روزانه نيست؟ مگر نمي‌خواهيد (بر طبق مفاد ماده ۱۵۳) هزينه تسهيلات رفاهي را پس از تحصيل از او اخذ کنيد؟ يارانه‌اي را که به جيب کس ديگري رفته است، کس ديگري بپردازد؟
از ديگر سو اين چه دنيايي است که دو دانشجوي روزانه و شبانه‌اي سر يک کلاس مي‌نشينند. اما اگر دانشجوي روزانه مديرمسؤول نشريه‌اي باشد، دانشگاه به او يارانه مي‌دهد، اگر شبانه باشد نه. اين امکان ندارد! نمي‌توان در يک کلاس، يک دانشکده يا حتي يک دانشگاه، دو دسته دانشجو را مشغول به تحصيل ديد، بي آن که بينشان تضاد، اعتراض يا اختلافي وجود داشته باشد

اين ره که تو مي‌روي به ترکستان است
اين حرف مال ديروز و امروز نيست. مدت‌هاست که گفته مي‌شود که ظرفيت‌هاي دانشگاهي بدون در نظر گرفتن نيازها، دلايل و امکانات کشور تخصيص داده شده‌اند. براي فارغ‌التحصيلان اکثر قريب به اتفاق رشته‌هاي دانشگاهي، تقاضا يا ظرفيتي در بازار کار موجود نيست و شايد براي برخي رشته‌ها، اصلا کاري تعريف شده نيست. (اين موضوع و دلايل آن قبلا بازگو شده است1) با اين وصف همين الان هم ظرفيت‌هاي دانشگاه‌هاي سراسري کشور فراتر از حد نياز و تقاضاي بازار کار است که اين بحث با احتساب دانشجويان دانشگاه آزاد، واقعا در آينده نزديک با بحران فارغ‌التحصيلاني روبرو مي‌شويم که بازار کاري برايشان وجود ندارد و حاضر هم نيستند تن به کاري دهند که تخصص آن را ندارند. زيرا که اين بدين مفهوم است که سال‌هاي تحصيلشان را بيهوده هدر داده‌اند. (حال پول مملکت که هيچ!) با اين اوصاف هر گونه افزايش ظرفيتي در هر دوره و مقطعي هم که صورت بگيرد، باري است که بر دوش کشور تأمين مي‌شود و شايد چند سال بعد با بحران‌هايي بزرگ‌تر از تقاضاي مفرط براي ورود به دانشگاه، روبرو خواهيم شد. زيرا آن روز خيل کساني هستند که تحصيل کرده‌اند، کار مي‌خواهند و فرصتي براي اشتغالشان وجود ندارد. شايد روزي قابلمه‌هاي خالي را به دست بگيرند و بر آن‌ها بکوبند.

ثروت بدتر از علم يا لازمه علم!؟
اگر پيش از اين موافقت با بحث ماده ۱۵۳ مطرح شد، يکي از استدلالات اصلي اين بود که دانشجو مجبور شود که قبل از ورود به دانشگاه، تبعات ورود به رشته و سود و زيانش را بپذيرد. به هر حال با وجود چنان قوانيني، فرد به اين فکر مي‌افتد که بايد پس از خاتمه تحصيلات، به شغلي مشغول شود که بخشي از هزينه‌هاي تحصيلش را تأمين کند. اما پرداخت هزينه تحصيل در هنگام تحصيل، از عهده کدام دانشجويي برمي‌آيد!؟ آيا غير از اين است که شهريه تحصيل يک دانشجوي شبانه را بايد خانواده‌اش بپردازد؟ اگر تحصيل طبقاتي اين نيست، پس چيست!؟ پس فرق دانشگاه دولتي و غير دولتي در کجاست؟ مگر دولت نمي‌خواهد اين هزينه‌ها را متقبل شود تا بعدا از راه تحصيلات اين دانش‌آموختگان توليد ارزش براي جامعه صورت بگيرد؟ اگر کساني مي‌خواهند بدون وجود نياز و دليل، تحصيل کنند، چرا دولت بايد هزينه‌اش را بپردازد؟ يا که اصلا به دولت چه مربوط!؟ به هر روي آينده نزديک بايد پاسخگوي کساني باشيم که دانشگاه دولتي آمده‌اند و تحصيل پولي را تحمل نمي‌کنند و آينده دور، جواب کساني را که پول داده‌اند و به دور ريخته‌اند

نرود ميخ آهنين در سنگ
شايد حتي يکي از دلايل ذکر شده هم براي تعطيل کردن اين دوره کافي باشد. اما متأسفانه چنان اسير احساسات شده‌ايم که فراموش کرده‌ايم منطق را هم در تصميماتمان دخيل کنيم. جمعيت دانشجويي دانشگاه آزاد دارد از دانشگاه‌هاي سراسري بيشتر مي‌شود، مردم هم حاضرند پول بدهند، پس با تغيير نام شبانه (و احتمالا گرفتن قبح آن از اين راه) تعداد دانشجويان را افزايش مي‌دهيم و بر پيکره نحيف توان و امکاناتمان بار ديگري را هم تحميل مي‌کنيم. دانشگاه‌ها را هم مجبور مي‌کنيم بودجه‌شان را از اين راه کسب کنند. تبعات بعديش را هم که ما نيستيم که بخواهيم تحمل کنيم.
اما مسؤولان محترم و تصميم‌سازان گرامي کشور! بدانيد و آگاه باشيد که وظيفه شما اداره جامعه است. سرودن شعري که قافيه‌اش را ديگري بايد بگويد و مردم عادي هم بي‌وزني آن را متوجه نمي‌شوند، قبل از هر چيزي ظلم به هماناني است که داعيه خدمت برايشان داريد. هر چند که در کوتاه‌مدت چون افيوني موجبات خشنوديشان را فراهم آورد. حال اگر اين افيون بخواهد علم، دانش و پژوهش باشيد، جرم شما تشديد مي‌شود. هر چند که مي‌گوييد که «آينده را خدا بزرگ است» يا که «کارمند و کارگر تحصيل‌کرده (هر چند نامرتبط) بهتر است» و ... اما خود به خوبي واقفيد که اشتباه بزرگي را مرتکب شده‌ايد. هر چه هم بگوييم و بگويند، شما از تصميم خود بر نخواهيد گشت. اما تاريخ حقانيت‌ها را ثابت خواهد کرد. لعنت بر اين شبانه‌اي که وسيله‌اي شده است براي رسيدن به ...
گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من، آن چه جايي نرسد فرياد است!


۱- نگاه کنيد به مطلب «با ماده ۱۵۳ موافقم» و پانوشت‌هاي آن از همين نويسنده در واحه، شماره ۵۳، ۲۰/۸/۸۲، صص ۱۳-۱۱