همه همسنگران آقاي دکتر
اين يادداشت با نام مستعار «سهراب فرزانه» در شماره ۵۴ از نشريه واحه (دانشگاه فردوسی مشهد، دانشکده مهندسی) به تاريخ سهشنبه ۵ بهمنماه ۱۳۸۲، در ستون «فقط دانشجويی» به چاپ رسيد و اعضای شورای صنفی دانشکده کشاورزی به شدت به آن اعتراض کردند. ايشان معتقد بودند که اين يادداشت میخواهد وانمود کند که آنها با مسؤولين دانشگاه مراوداتی دارند
«همسنگران عزيز من در دانشکده کشاورزي!! بياييد روابط رئيس و مرئوسي را کنار بگذاريم و مثل شاگرد و معلم با هم برخورد کنيم. بياييد با هم راحتتر سخن بگوييم و مشکلات خانوادگي را در جمع مطرح نکنيم. بياييد ...»
اينها بخشي از سخنان دکتر باقري در هنگام ترک جلسه توديع و معارفه شوراهاي صنفي دانشگاه بود که پس از صدور بيانيه شوراي صنفي دانشکده کشاورزي بيان شد. صرف نظر از درستي يا نادرستي عمل شوراي صنفي دانشکده کشاورزي و واکنشهاي سايرين، شيوه سخن گفتن دکتر باقري رياست محترم دانشگاه، جاي بحث و تأمل بيشتر دارد.
آقاي دکتر باقري! اين شيوه سخن گفتن شما به چه معناست؟ چرا دانشجوي دانشکده کشاورزي را اين گونه مورد خطاب قرار ميدهيد؟ آيا اين سخنان شما بدين معناست که بين دانشجوي دانشکده کشاورزي با بقيه دانشجويان تفاوتي هست؟ آيا شوراي صنفي دانشکده کشاورزي با شما به عنوان رئيس دستگاه مديريت دانشگاه، به گونهاي تعامل دارد و شوراي صنفي بقيه واحدها به گونهاي ديگر!؟ تشکلهاي ديگر دانشکده کشاورزي چطور؟ آيا واقعا نوع برخورد شما با يک دانشجو به رشتهاي که انتخاب کرده و دانشکدهاي که در آن تحصيل ميکند، بستگي دارد!؟
آقاي دکتر! هيچ دوست نداريم که چنين مسائلي را مطرح کنيم. زيرا به نظر ما اينها بحثهاي احساسي، متعصبانه يا بدبينانهاي هستند که از هيچ دانشجويي انتظار طرحشان نميرود. اما ما را در اين زمينه بيتقصير بدانيد. زيرا که اينها تبعات غير قابل پيشگيري ادبيات و لحن شماست. اينها به مانند دردها و بغضهايي هستند که بيانات شما نمک دوبارهاي به زخم خشک شدهشان پاشيده و از انبارهاي خاکگرفته، دوباره به بيرون کشيده است. اگر ما مطرح نکنيم و شما از ما نشنيده بگيريد، روزي ديگر، جايي ديگر و در گردابه احساسات تند نفرتگونه، شعار داده خواهند شد و جايي که فرياد زده ميشود، خبري از منطق، عقل، گفتگو و تعامل مدني نيست. به هر حال اينهايي که ميبينيد، نه سؤال يکي دو نفر، که سؤال يک طيف بزرگي از دانشجويان است که ما مطرح ميکنيم.
آقاي دکتر! چرا بايد اکثر مديران دانشگاه از ميان همدانشکدهايهاي شما برگزيده شده باشند!؟ آيا اين انتخابها مصداق شايستهسالاري و عدالت است که رئيس دانشگاه، معاون فرهنگي-دانشجويي دانشگاه، مديريت امور فرهنگي و فوقبرنامه دانشگاه، مديريت خدمات دانشجويي دانشگاه و چندين و چند مسؤول و مدير ديگر دانشگاه، همه فارغالتحصيلان رشته کشاورزي باشند و جزو همسنگران! (ببخشيد! همدانشکدهايهاي) جناب عالي به حساب آيند!؟ آقاي دکتر! غير از اين است که تنها ۴ مدير ياد شده، تأثيرگذارترين مديران دانشگاه بر روي دانشجويان هستند و بيشترين مراجعات دانشجويي به دفتر ايشان، از جمله شخص شما صورت ميگيرد؟ آقاي دکتر! براي چند دانشجو اين انتخابها و درستي آنها محرز يا توجيه شده است؟
آقاي دکتر! براي خيلي از دانشجويان اين سؤال بيجواب است که چرا در دانشگاه بايد دو ساختمان از قديم براي دانشکده کشاورزي وجود داشته باشد، باز هم دانشکدهاي با چه عظمتي براي اين دانشکده احداث شود!؟ اما اين هم تمام مسأله نيست. دانشجوياني که از دانشکده مهندسي به سمت خوابگاه ميروند، هر روز از کنار کارگراني ميگذرند که سخت مشغول کار بر روي چندين و چند ساختمان يک دو طبقه هستند. در کنار هر کدام از اين ساختمانها تابلوي کوچک زردرنگي به زمين فرو شده است که مثلا بر روي آن نوشته شده: «ساختمان گروه ماشينآلات کشاورزي» و همين دانشجويان به ياد ميآورند که رشته ماشينآلات کشاورزي سالانه فقط ۲۵ نفر دانشجو در مقطع کارشناسي ميپذيرد و دانشجوي دکترا هم ندارد و اين يعني گروهي کوچکتر از کوچکترين گروه دانشکده مهندسي يا بسياري ديگر از دانشکدهها. آيا واقعا دانشکده کشاورزي به اين همه ساختمان نياز دارد؟ آن هم در صورتي که دانشجويان دانشکده دامپزشکي هر روز بايد کيلومترها از پرديس دانشگاه دور شوند و در جاده قوچان به سر کلاس بروند؟ اصلا کسي محقتر از دانشکده کشاورزي براي احداث ساختمانهاي جديدتر وجود ندارد؟
آقاي دکتر! شما رئيس دومين دانشگاه بزرگ و جامع کشوري هستيد که دانشگاه اول، دانشگاه تهران است. آيا هيچ روزي از روزها و سالي از سالها گذارتان سمت دانشکده فني دانشگاه تهران نيفتاده است؟ آيا غير از اين است که هر گروه آن دانشکده، دانشکدهاي جداگانه براي خود دارد و فيالواقع دانشکده فني دانشگاه تهران چيزي است در حد يک دانشگاه صنعتي مانند اميرکبير يا صنعتي شريف؟ آقاي دکتر! هيچ ميدانيد بالاترين رتبههاي کنکور به کدام رشتهها و کدام دانشکده وارد ميشوند؟ به خاطر داريد که بيشترين ارتباط با صنعت از کدام دانشکده برقرار ميشود؟ کدام رشتهها بيشترين پتانسيل کار تحقيقاتي درآمدزا را دارند و توليد بيشترين ارزش به آنان تعلق دارد؟ آقاي دکتر! غير از اين است که سختترين رشتههاي دانشگاهي رشتههاي مهندسي هستند و بهترين شاگردان پا به آنها ميگذارند؟ توقع زيادي است که به اندازه توانشان و همردههايشان در دانشگاههاي ديگر مورد لطف و عنايت قرارشان دهيد؟ آقاي دکتر! آيا واقعا دانشکده کشاورزي استحقاق اين همه امکانات فيزيکي را دارد و اعضاي هيأت علمي آن، واقعا شايسته در اختيار داشتن اکثر پستهاي مديريتي دانشگاه هستند؟
آقاي دکتر! شما اعضاي شوراي صنفي دانشکده کشاورزي را با لفظ «همسنگران» خطاب قرار دادهايد. آقاي دکتر! مگر در دانشگاه سنگربندي برقرار است!؟ مگر هر دانشکدهاي سنگري است در برابر سنگرهاي ديگر؟ آقاي دکتر! هنگامي که از سنگر و سنگربندي صحبت ميکنيد، ناخودآگاه به اين فکر ميافتيم که در دانشگاه مسائلي جز عدالت، شايستهسالاري، اصالت علم و ارج نهادن به پژوهش وجود دارد. طبيعي است که در هيچ جنگي، جايي براي چنين مزخرفاتي وجود ندارد. در جنگ، بايد جبهه خودي را تقويت کرد و جبهه مخالف را تضعيف. در جنگ بايد خود پيشروي کني و سعي کني همسنگرانت را نيز به جلو ببري. هنگامي که در يک سنگر هستي، خودي خوب است و غيرخودي دشمن و واجبالقتل. در ميدان جنگ، بحث رقابت براي به دست آوردن تمام زمين، نيرو و امکانات است و بايد به هر نحو ممکن همه فرصتها را از آن خود کرد و نگذاشت چيزي به ديگري برسد. آيا واقعا اين طور است؟ آيا شما داريد تمام سعيتان را به کار ميبنديد تا همه امکانات را راهي دانشکده کشاورزي کنيداگر شما با همدانشکدهايهايتان در يک سنگريد، پس احتمالا دانشکده مهندسي هم سنگر ديگري است، ادبيات سنگر سومي و ... احتمالا هم ما بايد سعي کنيم که هر جور شده شما را از مسندتان به زير بکشانيم و کسي از خودمان را جايگزين کنيم. آقاي دکتر! واقعا دوست داريد چنين بازيهايي را در عرصه مناسبات درون دانشگاهي تصور کنيم؟
آقاي دکتر! ما خوشبين بودهايم. دوست هم داريم که همچنان خوشبين بمانيم. اما در ميدان جنگ و سنگربندي جايي براي خوشبيني نميماند. هر اقدام ديگري به توطئه دشمن تعبير ميشود و شايد هم دون کيشوتوار، بايد به جنگ همه رفت و همه را دشمن خود دانست. هر مديري که کشاورزي خوانده است، هر کارگري که ساختمان کشاورزي ميسازد، هر کسي که بحث از شعار «کشاورزي، محور توسعه» به ميان آورد و ... فکر نميکنيد در چنين شرايطي، هر جا بحث از پژوهش شد، بايد مطمئن باشيم که براي اختصاص يافتن امکاني اضافه به دانشکده کشاورزي بحث شده است و هر گوشه دانشگاه را که در حال احداث فضاي سبز ديديم، بايد محملي بدانيم براي اشتغال همسنگران شما!؟ آقاي دکتر! در چنين محيطي جايي براي آنچه در يک دانشگاه بايد انجام شود، باقي نميماند. شايد هم چنين سنگرهايي وجود داشته و دانشجو تا کنون بيخبر بوده و از اين به بعد، دانشجو هم دوش به دوش استاد ميجنگد تا آنچه را که حقش هست يا نيست، به دست آورد. در گير و دار تعاملاتي اين چنين، جايي براي عدالت، دانش، حقيقت و ... باقي نميماند
آقاي دکتر!! بگذاريد همچنان خوشبين بمانيم. دانشگاه را سنگربندي نکنيد!