دیگر مقالات و نمونه‌کارها
يك داستان هسته‌اي

غرامت مضاعف

ورود ممنوع
فقط براي دانشجو


خود غلط بود، آن چه مي‌پنداشتيم

بررسي تغييرات گسترده در پذيرفته‌شدگان دانشگاه‌ها
بر باد رفته


ز دانش دل برنا پير شد

لااقل به خودتان رحم کنيد، آقاي دکتر!

بيگاري دانشجويي

خودكفايي فرهنگي يا فرهنگ خودكفايي

نقطه، بازگشت

چپ‌هايى که چپ کردند

لعنت بر اين شبانه

همه همسنگران آقاي دکتر

با مخاطبان آشنا

منطقه پرواز ممنوع بر فراز خاک دانشگاه
لطفا مرا توقيف کنيد!


چشم‌هايي براي فرياد کشيدن

راه رفتن مرد مرده

با ماده ۱۵۳ موافقم!

دست‌ها بالا

برهنه‌پاي رفتن به از کفش تنگ

بچه‌های بد

چراغ زرد، يعني گاز رو بیشتر کن

رهايمان کنيد

فانوسي که اگه خاموشه...

Powered by
Movable Type 3.2
شنبه ۳۰ مهر‌ماه ۱۳۸۴

بررسي تغييرات گسترده در پذيرفته‌شدگان دانشگاه‌ها
بر باد رفته

اين مطلب آبان‌ماه ۱۳۸۴ در شماره ۶۰ نشريه دانشجويی واحه (دانشگاه فردوسی، دانشکده مهندسی) منتشر شد. اين شماره «ويژه‌نامه تحليلي تغيير ترکيب ورودي‌هاي دانشگاه» بود و کلاْ به اين موضوع اختصاص داشت.

تركيب پذيرفته‌شدگان در دانشگاه به وضوح تغيير كرده است. اين تغييرات چنان به سرعت اتفاق افتاده كه به سادگي مي‌توان تفاوت‌ها را ديد. براي درك اين نكته، احتياجي نيست كه ورودي‌هاي 84 را كنار ورودي‌هاي 74 يا پيش از آن بگذاريم. كافي است كه آن‌ها را با ورودي‌هاي 80 يا 81 كه هنوز مقايسه كنيم.
اين تغيير تركيب از سه منظر قابل بررسي است:
الف- تركيب جنسيتي
ب- روزانه و شبانه
پ- فرهنگ دانشجويي
در اين مقال، قصد بر آن است تا با كاوش از اين سه زاويه، به قضاوت درستي در مورد آن چه دارد اتفاق مي‌افتد (يا بهتر بگوييم، آن چه اتفاق افتاده است) بپردازيم. چرا كه اين كلام درستي است كه «هر تغييري به خودي خود، بد نيست» اما دليل نمي‌شود كه هر تغييري را هم مثبت و موجب بهبود بدانيم.

تركيب جنسيتي
اين واضح‌ترين اتفاقي است كه افتاده است. ديگر چند سالي مي‌شود كه در اكثر قريب به اتفاق دانشگاه‌ها، دانشكده‌ها و رشته‌هايي كه در پذيرش، محدوديت جنسيتي وجود ندارد، دختران بيشتر صندلي‌ها را تصاحب كرده‌اند. خانمي كه در اواخر دهه پنجاه به دانشگاه راه يافته بود، تعريف مي‌كرد كه براي نخستين بار بود كه در يك سال، از 50 نفر پذيرفته‌شدگان، 5 نفر دختر بودند. همين سبب اعتراض شديد پسران شده بود و آن‌ها مي‌گفتند: «شما اين همه دختر آوردين كه حواس ما رو پرت كنين، دانشگاه رو آروم كنين و جلوي فعاليت سياسي ما رو بگيرين» او مي‌گفت كه ديگر پسران باور نمي‌كردند كه آن‌ها به دليل رتبه‌هاي خوبشان به دانشگاه راه يافته باشند و با تفكرات انقلابي‌شان، %10 دختر را به چشم يك توطئه مي‌ديدند. همان پسران ديروز، مديران امروز كشوري هستند كه در يك دانشكده يكي از بزرگترين دانشگاه‌هايش، كمتر از %10 پسر قبول مي‌شود.
اگر بخواهيم به چرايي اين موضوع (اكثريت يافتن دختران نسبت به پسران) بپردازيم بايد پيش از هر چيز به بازگويي اين نكته بپردازيم كه در نظر روانشناسان، زنان، نسبت به مردان ديرتر با شرايط سازگار مي‌شوند. اما اگر زمان به آنان داده شود، اين سازگاري قوي‌تر و كامل‌تر خواهد بود. يكسان ماندن شرايط ورود به دانشگاه و كنكور، اين امكان را فراهم كرده كه دختران موفقيت بيشتري در كنكور كسب كنند
از ديگر سو نداشتن دغدغه سربازي و آزاد بودن براي شركت چندين و چند باره در كنكور اين امكان را براي دختران فراهم كرده كه بارها و بارها شانس خود را براي قبولي در دانشگاه امتحان كنند. آن هم هنگامي كه پسران پس از بازگشت از خدمت سربازي، بايد به سراغ بازار كار و يافتن شغل بروند و معمولاً خانواده‌ها حاضر نيستند كه پسرانشان تا سال‌هاي سال بيكار بمانند و وقتشان را پشت كتاب و جزوه و تست هدر دهند. پسران هم ماندن در خانه براي درس خواندن را نمي‌پذيرند، به خصوص اگر از شر خدمت مقدس رها شده باشند.
در همين حال، همين خانواده‌ها اين اجازه را به دخترانشان مي‌دهند كه چندين و چند سال بخوانند و بخوانند تا قبول شوند. آن‌ها حتي حاضرند پشتيباني بيشتري نيز از دخترانشان به عمل آورند و برايش هزينه كنند كه اين آمادگي خانواده و فرزند اناث براي پول پرداختن، به دوران تحصيل نيز بسط مي‌يابد و خانواده‌ها (و البته دختران) بيشتري حاضرند كه تحصيلات پولي در دانشگاه را بپذيرند. گواه اين امر، درصد بالاتر دختران در دوره شبانه، دانشگاه آزاد و دانشگاه‌هاي غيرانتفاعي است.
از ديگر سو، به سبب فرهنگ ما، دختران اوقات فراغت بيشتري نيز در اختيار دارند و كمتر وقتشان را بيرون از خانه سپري مي‌كنند. همين نداشتن كاري براي انجام دادن، اين امكان را به آن‌ها مي‌دهد كه براي قبولي دانشگاه، بخوانند و بخوانند و باز هم بخوانند. همين طور بايد يادآور شد كه براي دختران به نسبت پسران، كيفيت رشته قبولي (به طور كلي) و بازار كار احتمالي آن از اهميت كمتري برخوردار است و بيشترند دختراني كه حاضرند در هر رشته و دانشگاهي قبول شوند. چرا كه مي‌توانند دانشگاه بروند، اما پس از ازدواج در خانه بنشينند يا به كاري نيمه‌وقت بپردازند كه كفاف هزينه‌هاي يك خانواده را نمي‌دهد. اما پسران هميشه در هول و هراس يافتن كاري هستند كه بتواند هزينه‌هاي زندگي يك خانواده را تأمين كند و سخت‌تر به قبولي در هر رشته‌اي رضايت مي‌دهند. بايد اين واقعيت را پذيرفت كه هنوز براي بسياري از دختران جامعه‌مان دانشگاه و تحصيل دانشگاه راهي براي فرار از شتري است كه در خانه هر كسي مي‌خوابد! ابتدا به نام قصد ادامه تحصيل و بعدها به بهانه عدم سازگاري فرهنگي و سطح و ... دختران زيادي هستند كه براي رهايي از بند خانواده به دانشگاه پناه مي‌آورند. جايي كه بتوانند آزادي‌هايي را كه حقشان نيز بوده و هست.
اما پيامدهاي اين قبولي بيشتر دختران چيست؟
شايد بيش از هر چيز بر مادران تحصيل‌كرده‌اي تأكيد مي‌شود كه نسل آينده را پرورش خواهند داد. اما آيا واقعاً اين براي به هدر دادن چهار سال فرد و بخشي از بودجه كشور كافي است؟ هيچ كس نمي‌تواند اين را تأييد كند. اما به هر حال اين نكته مثبتي است كه تبعيض و اختلاف فاحش تعداد تحصيل‌كردگان مذكر كشور دارد به سمت تعادل و حتي افزايش نسبت دختران تحصيل‌كرده در مقاطع دانشگاهي پيش مي‌رود.
اما اصلي‌ترين اتفاقات در بازار كار كشور رقم خواهد خورد. جايي كه دختران بيشتري در كنار پسران به جستجوي كار مي‌روند و رقابت بر سر دست و پا كردن شغلي مناسب، شديدتر خواهد شد. اما بازار كار كشور بر خلاف واقعيت‌ها1 هنوز دختران را به عنوان شاغل چندان نمي‌پذيرد. اين نگرش و تبعيض جنسيتي تا رده‌هاي بالاتر و دولت‌مردان كشور نيز گسترش دارد. اما اين تغييرات، مي‌تواند دولت‌مردان را به بازنگري در تفكر خود و البته نگرش جامعه و بازار كار مجبور كند و شايد روزي هم ما شاهد حضور زنان در رده‌هاي بالاي مديريتي باشد. زناني كه نه كم‌تعدادند و نه چيزي از مردان كم دارند.
اما بايد اين نكته را پذيرفت كه هنوز براي اكثر زنان در بازار كار، جز مشاغل سطح پاييني نظير منشي‌گري، جايگاه ديگري تعريف نشده است و بسيار اندكند كساني كه توانسته‌اند اين سد را بشكنند. اين به معناي رشد فارغ‌التحصيلان بيكار (پيدا و پنهان) است. چرا كه فراوانند دختران تحصيل‌كرده‌اي كه به چنين مشاغلي تن نمي‌دهند و بيكاران پيداي جامعه خواهد بود. آن‌ها نيز كه به مشاغلي نامربوط به رشته تحصيلي‌شان مشغول مي‌شوند، بيكاران ناپيداي جامعه خواهند بود. صد البته دسته‌اي نيز به خانه‌نشيني و خانه‌داري روي مي‌اورندو آن‌ها هم بيكار خواهند بود. حال اگر مانند مسؤولان، خانه‌داري را شغل بدانيم، بيكار پنهان؛ و اگر چون نگارنده بينديشيد، بيكاران پيدا. اين بيكاري پيدا و پنهان به معناي به هدر رفتن منابع و هزينه‌هاي انجام شده از طرف فرد، خانواده و دولت خواهد بود. چرا كه نيروي انساني و منابع مالي را صرف تحصيلي كرده‌ايم كه در انتها عايدي مشخصي براي جامعه نداشته است.
در داخل دانشگاه هم به جز مشكلات بروز كرده ناشي از نبود زيرساخت‌هاي لازم مانند خوابگاه، براي اين حجم از دختران تفاوتي ديگري نيز رخ خواهد داد و آن سكون بيشتر دانشگاه‌ها در بسياري زمينه‌هاست. دخترها معمولاً در تمامي زمينه‌ها فعاليت كمتري دارند. چه پژوهش باشد، چه فعاليت فرهنگي، صنفي يا سياسي . البته اين موضوعي است كه سران دانشگاه‌ها و كشور از آن خشنودند. سر و صداي كمتر، زندگي بهتر!

روزانه و شبانه2
امسال براي نخستين بار، بيش از نيمي از پذيرفته‌شدگان دانشگاه در دوره شبانه پذيرفته شدند. اين يعني دانشگاه فردوسي مشهد، يكي از اولين دانشگاه‌هايي است كه توانست به حد نصابي برسد كه در گردهمايي رؤساي در تابستان سال 1381 به تصويب رسيده بود. صد البته نبايد فراموش كرد كه ديگر مصوبه آن نِشَست (افزايش سي درصدي تراكم دانشجو) نه تنها به اجرا در آمده بود، كه افزايش بيش از پنجاه درصدي تعداد دانشجويان نيز در اين مدت حاصل شده بود. جهشي كه در هيچ شاخص ديگري، حتي فضاي سبز دانشگاه! نيز مشاهده نمي‌شود. هر چند براي مدير نمونه كشوركه موفق شد هر سال، بخش بزرگي از بودجه مصوب دانشگاه را نيز، سخاوت‌مندانه به خزانه كشور بازگرداند، كاري نداشت.
قبل از هر چيز، بايد به اين نكته بپردازيم كه در ابتدا، دوره شبانه، براي ادامه تحصيل كارمندان دولت طراحي شده بود. گواه اين نكته اين كه پيش‌تر، كلاس‌هاي شبانه پس از پايان ساعت اداري آغاز مي‌شد. نقش بستن نام شبانه هم بر بالاي مداركشان نشان مي‌داد كه آن‌ها با نوعي دوپينگ، وارد دانشگاه شده‌اند و در ميان متقاضيان جوان ورود به دانشگاه، کارکنان پُر سِن و سال‌تر دولت که چندين و چند سال هم از پايان تحصيلات دبيرستاني‌شان مي‌گذشت، شانس چنداني براي ورود به دانشگاه نداشتند.
اما چه شد كه صندلي‌هاي شبانه را هم جوانان به اشغال خود در آوردند؟
در پاسخ به اين سؤال بايد به اين نكته اشاره كرد كه ما فرزندان نسلي هستيم كه جواني خود را در انقلاب و جنگ از دست رفته ديد و با هزار و يك مشقت روزگار گذراند. نسلي كه روزي حاضر بود جانش را براي آرمانش بگذارد، براي فرزندانش نيز حاضر به از خود گذشتگي و فدا كردن تمام توان و تلاشش است. اين پدران و مادران، قبل از هر چيز خواهان سعادت فرزندانشان هستند و پيش از هر چيز، رفاه اقتصادي ومنزلت اجتماعي آنان را مي‌خواهند.
نظام اقتصادي و اجتماعي ما، هر دو دولتي هستند. اصلاً تفكر مردممان هم دولتي است. شغل دولتي هم به امنيت شغلي و رفاه نسبي معنا مي‌شود. اما اين بوروكراسي بيمار، بيش از آن كه به مهارت توجه داشته باشد، به تحصيلات تئوري و به بيان ساده‌تر، به مدرك اهميت مي‌دهد. از ديگر سو نيز در جامعه ما هر قدر هم امثال مسعود كيميايي تلاش كردند كه جوان‌مردان و كلاه‌مخملي‌ها را ارج و قرب نهند، اين تحصيل‌كردگان بودند كه ارج و قرب داشتند و آقاي مهندس و خانم دكتر نشان از احترامي بود كه جامعه براي دانشگاه رفتگان قائل بود. همين دو عامل كافي بود كه خانواده‌ها را به تشويق فرزندانشان به تحصيل و آموختن (حفظ كردن) نظرات و نظريات واداشت.
بايد اين نكته را هم يادآور شد كه بر خلاف آن چه هر روز و هر شب، از انواع و اقسام تريبون‌ها و رسانه‌ها، فرياد زده مي‌شود، وضع اقتصادي مردم نسبت به گذشته و به خصوص نسبت به دوران جنگ بهبود چشم‌گيري پيدا كرده است. براي نمونه درصد خانواده‌هايي را كه مي‌توانند خودرو بخرند؛ به سفر تفريحي خارج از كشور بروند؛ فرزندان خود را به مدارس غيردولتي بفرستند و ... با پنج، ده يا بيست سال پيش مقايسه كنيد. همين قياس براي اثبات اين نكته كافي است كه سطح كلي درآمد مردم افزايش چشم‌گيري پيدا كرده است. همچنين شهريه دانشگاه (حداقل قبل از رسيدن به سطح تحصيلات تكميلي) چندان تفاوتي با شهريه يك مدرسه غيرانتفاعي در شهرهاي بزرگ كشور ندارد. همين امر باعث مي‌شود كه درصد بيشتري از خانواده‌ها حاضر به پرداخت هزينه ادامه تحصيل فرزندانشان در دانشگاه باشند. عاملي كه خود موجب رشد روزافزون دانشگاه آزاد شده است.
از سوي ديگر خانواده‌اي كه فرزندش را در دوران مدرسه هم (كه محل تحصيل اهميت و اعتباري ندارد) به مدرسه غيرانتفاعي مي‌فرستند و بابت تحصيل بهتر وي پول مي‌پردازد، چگونه ممكن است حاضر نباشد كه هزينه تحصيل فرزندش در يك دانشگاه دولتي را نپردازد؟ آن هم هنگامي كه هنوز اعتبار اين مدرك با مدرك دانشگاه آزاد تفاوت دارد.
از ديگر سو، با تولد و رشد دانشگاه آزاد در اواسط دهه شصت، دوراني آغاز شد كه معاون پژوهشي سابق وزارت علوم از آن به «دوران تورم آموزش عالي» تعبير مي‌كند.3 مسأله ساده است. سياست‌مداران آمارگراي كشور مي‌خواهند به تحصيل‌كردگان جامعه‌شان بيفزايند و كشور را از مستشاران خارجي بي‌نياز كنند. نمايندگان شهرهاي بزرگ و كوچك در حسرت داشتن دانشگاه در شهرشان هستند و مردم نيز به كسب مدرك توسط فرزندانشان راغب هستند. در اين ميان اسب بي‌همتاي دانشگاه آزاد از دانشگاه‌هاي دولتي (البته فقط در تعداد نفرات) پيشي مي‌گيرد و بودجه نحيف دولت، كفاف همه نيازها را نمي‌دهد. چنين مي‌شود كه دولت به سمت پولي كردن مي‌رود.
البته دانشگاه آزاد در اين ميان تأثيري اساسي‌تر هم دارد. اين دانشگاه با تولد، دوام و رشدش موجب مي‌شود كه قبح تحصيل پولي بريزد و ديگر كسي از پرداختن پول براي تحصيل شرمنده نباشد. به ويژه اين كه مسؤولان محبت كرده‌اند و تمام آثار پذيرش اين پول را از مدرك دانشجويان شبانه برداشته‌اند و در آينده كسي از اين موضوع بو نخواهد برد كه اين دانشجو شبانه بوده است. خب، هنگامي كه مردم حاضرند پول بپردازند، چرا نگيريم؟
اما پذيرفتن دانشجوي شبانه و افزايش آن‌ها چه تبعاتي دارد؟
اولين مسأله‌اي كه در اين ميان لازم به يادآوري است، بي‌حاصل بودن بسياري آموزش‌ها و رشته‌هاي دانشگاهي است. به گونه‌اي كه فارغ‌التحصيلان بسياري از رشته‌ها تنها دانشمنداني خواهند بود كه جز آموختن مجدد دانششان، توانايي ديگري ندارند.4 رشد آموزش عالي هم رشدي ناموزون است كه به آن چه جامعه نياز دارد و ندارد، هيچ نگاهي نمي‌كند و تنها تعداد صندلي‌ها را در تعداد ساعت‌ها ضرب مي‌كند و بر تعداد واحدها تقسيم مي‌كند تا ظرفيت پذيرش را محاسبه كند. كارخانه‌اي دولتي كه فروش رفتن كالايش در بازار اهميتي ندارد. آن چه مهم است، آمار توليد است. (نمي‌دانم چرا هر وقت صحبت از افزايش ظرفيت دانشگاه مي‌شود، به ياد پدران و مادراني مي‌افتم كه در اواخر دهه پنجاه و اوايل دهه شصت، براي گرفتن انواع امتيازات و سهميه‌ها مثل زمين و ... به توليد بي‌توقف فرزند روي آوردند!؟) آري، افزايش بي‌رويه پذيرفته‌شدگان دانشگاه، به بيكاري روزافزون جامعه دامن خواهد زد و تنها سن، تحصيلات و بالتبع توقع اين بيكاران را افزايش مي‌دهد. فراموش نكنيم كساني كه به شغلي به جز رشته تحصيلي‌شان مي‌پردازند، بيكاران پنهان جامعه خواهند بود.
مسأله ديگر اين كه شهريه دانشجويان دوره‌هاي كارداني و كارشناسي، حتي هزينه‌هاي عمومي تحصيلشان در دانشگاه را نيز تأمين نمي‌كند و هر كس جز اين بگويد، سخني به گزاف گفته است. هر چند كه عده‌اي اين را تبليغ مي‌كنند كه دانشجويان شبانه دارند بسياري از هزينه‌هاي دانشگاه و حتي دانشجويان روزانه را مي‌پردازند. در صورتي كه در بسياري اوقات قضيه برعكس است. يعني اين دانشجويان روزانه هستند كه دارند بودجه فرهنگي، عمراني و رفاهي‌شان را (ناخواسته) سخاوتمندانه با دانشجويان نوبت دوم تقسيم مي‌كنند. چرا كه شهريه دانشجويان شبانه تنها بخشي از هزينه‌هاي عمومي تحصيل آن‌ها را تأمين مي‌كند و بودجه فرهنگي به ازاي هر دانشجوي شبانه، صفر است. اما آن چه دانشگاه را به پذيرش دانشجوي شبانه بيشتر راغب كرده، علاوه بر خودشيريني نزد رؤساي بالاتر، كاهش هزينه سرانه است. يعني بالفرض براي دوازده هزار دانشجوي روزانه، سالي دوازده ميليارد تومان بودجه لازم بوده و براي نه هزار روزانه و نه هزار شبانه، پانزده ميليارد تومان.
اما مهم‌ترين مشكل، تنش ميان دانشجويان روزانه و شبانه است. كساني كه با تلاش‌ها و رتبه‌هايي متفاوت به دانشگاه آمده‌اند. رتبه‌هايي كه با رشد قارچ‌گونه مؤسسات كنكور و افزايش عجيب زمان درس خواندن براي كنكور، بيش از آن كه نشان دهنده استعداد فردي باشند، نمايي از ميزان تلاش و بنيه مالي خود و خانواده دانشجو است. اما به هر حال نمي‌توان منكر اين شد كه بر هر دانشجوي روزانه‌اي، اين نكته گران مي‌آيد كه شخص ديگري به دليل داشتن توانايي مالي بيشتر، سر كلاس او بيايد، در كنار او تحصيل كند و مدرك او را نيز بگيرد؛ آن هم هنگامي كه رتبه‌اي بسيار پايين‌تر از او آورده است. چه بسيار دانشجوياني كه مي‌گويند اي كاش يك سال صبر مي‌كرديم و به جاي رياضي، مهندسي مي‌خوانديم؛ يا به جاي دانشگاه فردوسي، دانشجوي دانشگاه شريف يا تهران بوديم. براي هر دانشجويي، اين اگر مايه نفرت نشود، حداقل عقده‌اي خواهد بود كه نه تنها تا خاتمه دوران تحصيلش، كه تا دوران كار و حتي آخر عمر همراهي خواهد كرد. فتنه‌اي كه دولت عدالت‌گراي جديد هم با طرح انتقال دانشجويان به محل تحصيلشان، آتش آن را شعله‌ورتر كرده است.
درويش، مكن ناله ز شمشير اَحِبّا
كه اين طايفه از كُشته سِتانَند غرامت

تفاوت فرهنگي
اما مهم‌ترين تغيير در دانشگاه، تحول در فرهنگ دانشجويي است. تا اواسط دهه هفتاد، دانشجويان اگر رزمندگان پيشين نبودند و براي آرمانشان، سلاح به دست نگرفته بودند، حداقل سال‌هاي جنگ را از نزديك تجربه كرده بودند و براي هدف جنگيدن و هزينه پرداختن را به خوبي لمس كرده بودند و با آن بزرگ شده بودند. اما ما فرزندان نسلي هستيم كه انقلاب كرد، به جنگ رفت، اما در اين راه سرخورده شد. چنين شد كه پدران و مادرانمان به دوري از سياست (يا به بيان بهتر، هر آن چه جز درس است) تشويقمان كردند. از ديگر سو خودمان هم از تجربيات سياسي چند سال اخير به شدت سرخورده شده بوديم. غول كنكور و زمان فراواني كه به خواندن آن كتاب‌هاي لعنتي گذرانديم و هر لحظه از مطالعه غيردرسي پرهيز داده شديم و خود هم طفره رفتيم، موجب شد كه به جاي نسل قديم كه ذهنش پر از معلومات بود و براي هر چه جز درس بود، پرپر مي‌زد، نسلي به دانشگاه پا گذاشت كه تنها آموخته بخواند، حفظ كند، نمره بگيرد و بالا برود و «آسه بياد، آسه بره، كه گربه شاخش نزنه» نسلي راكد و ساكن و بي‌خطر كه صدايي از او بر نمي‌آيد.
البته در اين موارد، فقط خواست خانواده‌ها نبود كه موجب شد نسلي چنين بي‌خاصيت پرورش يابد. گسترش وسايل پر كردن اوقات فراغت و به ويژه تلويزيون و اينترنت نيز موجب شد كه ساعات ارزشمندي كه مي‌توانست به خواندن آن چه پيشينيان خوانده بودند، به دور ريخته شوند. نه هنري آموختيم، نه توشه‌اي از دانش برگرفتيم و نه تلاش براي رسيدن به هدف را تجربه كرديم. دانش به درس مدرسه معنا شد، هنر به خلوت رفت و هدف شد كنكور و رتبه و مدرك. از چنين نسلي نبايد هم توقع آن چه را داشت كه پيش از اين شاهدش بوديم. دانشگاه شد دبيرستان مختلطي كه همه يك چيز را نمي‌خوانند.
از سوي ديگر، تورم ظرفيت‌ها و پذيرش بي‌حساب و كتاب موجب شد كه امروز، ديگر دانشجو قشر برگزيده، فرهيخته و مرجع جامعه نباشد. ديگر تقريباً همه دانشجو شده‌اند و دانشگاه هم شده مقطعي پس از دبيرستان كه محصل آن ديگر نه تنها ارج و قربي ندارد، كه برايش تره هم خرد نمي‌كنند و صاحب‌خانه محترم مي‌فرمايند «به سه دسته خونه نمي‌دم. دزد، قاچاقچي و دانشجو»
در چنين وضعيتي، ناليدن از كم‌سوادي دانشجويان، گسترش روزافزون فرهنگ لُمپَنيسم در جامعه، بي‌تفاوتي دانشجو به آن چه بر او و جامعه مي‌گذرد و هزاران تغيير و سقوط ديگر، محلي از اعراب ندارد.
باز آي كه باز آيد عُمرِ شُد‌ه‌ي حافظ
هر چند كه نايَد باز، تيري كه بِشُد از شَست


1- بر خلاف آن چه مي‌پندارند، زنان بهتر و بيشتر كار مي‌كنند؛ بهره‌وري بالاتري دارند؛ حقوق كمتري طلب مي‌كنند و كمتر براي بالادستانشان مشكل ايجاد مي‌كنند.
2- براي مطالعه بيشتر در مورد موضوع روزانه و شبانه، ن.ك. «لعنت بر اين شبانه» بهرنگ تاج‌دين، نشريه دانشجويي واحه، شماره 54، بهمن 82
3- ر.ك. «ايران 1427» دكتر رضا منصوري، طرح نو، ص 119
4- براي بررسي كامل‌تر در مورد موضوع آموزش عالي، ن.ك. «با ماده 153 موافقم» بهرنگ تاج‌دين، نشريه دانشجويي واحه، شماره 53، دي 82